خلاصه داستان: یک سوارکار رودئو که نمیخواهد پایان دوران حرفهایاش را بپذیرد، در حالی که با آسیب مغزی و طوفانی ناگهانی دستوپنجه نرم میکند، به این فکر فرو میرود که چگونه رسیدن به رؤیاهایش تا این اندازه دشوار شده است. او درگیر خاطرات گذشته و فشارهای حال حاضر است و باید میان حفظ هویت و پذیرش واقعیت، تصمیمی سرنوشتساز بگیرد. در این مسیر، روابطش با نزدیکانش دستخوش تغییر میشود و او را به مرز فروپاشی میکشاند.
خلاصه داستان: «گیسوکه واتانابه»، استاد بازنشسته دانشگاه، زندگی مرفه اما منزویای را در خانهی سنتی ژاپنی که پدربزرگش ساخته، میگذراند. او با خاطرات گذشته و تنهایی روزهای بازنشستگی دستوپنجه نرم میکند و از ارتباط با دنیای بیرون کناره گرفته است. تا اینکه روزی یک ایمیل ناشناس، آرامش زندگیاش را تهدید میکند. پیامی کوتاه که تنها یک جمله دارد: «دشمن می آید». این جمله ساده، اضطراب و پارانویایی عمیق را در ذهن استاد ایجاد میکند و او را به سفری درونی و بیرونی میکشاند. او در تلاش برای کشف هویت فرستنده و معنای پیام، با رازهایی از گذشته خود و خانوادهاش مواجه میشود که هرگز انتظارش را نداشت. در این مسیر، مرز میان واقعیت و توهم کمرنگ میشود و گیسوکه باید با ترسهایش روبرو شود تا حقیقت را بیابد.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره یک خلبان عراقی است که در جریان جنگ تحمیلی، هواپیمایش توسط ارتش ایران سرنگون میشود و او با چتر نجات در کوههای کانی مانگا در کردستان فرود میآید. دو گروه به دنبال دستگیری او هستند: نیروهای ایرانی و گروهی از کردها که با ایرانیها مخالفند. در این میان، یک چوپان کرد او را پیدا میکند و به خانهاش میبرد. تعامل میان خلبان اسیر و چوپان و خانوادهاش، به تدریج به رابطهای انسانی تبدیل میشود که مرزهای دشمنی و جنگ را زیر سؤال میبرد. فیلم با نگاهی انسانی به پیامدهای جنگ و مفهوم میهماننوازی، فضایی تأملبرانگیز خلق میکند.
خلاصه داستان: زنی به نام حدیث مسرور هنگام خواندن دفترچههای خاطرات خواهرزادهاش متوجه میشود که او عاشق دختری معتاد شده است. این ماجرا زندگی او را نیز دگرگون میکند.
خلاصه داستان: دو مرد به جرم دزدی به زندان میافتند، اما در واقع این اتفاق برایشان خوششانسی است، زیرا پیرمردی پیش از مرگ، نقشهی گنجی به آنها میدهد. پس از آزادی، آن دو در جستجوی گنج برمیآیند، اما در این مسیر با مشکلاتی روبهرو میشوند.
خلاصه داستان: سیاوش امین، نوازندهای مشهور است که در کودکی پدرش را در جنگ از دست داده و با مادرش زندگی میکند. ازدواج مجدد مادرش، او را دچار بحران عاطفی کرده و در این میان با دختری به نام هدیه آشنا میشود و دلباخته او میگردد. درست در اوج این رابطه، خبری تکاندهنده زندگی او را زیر و رو میکند: پدرش نه تنها زنده است، بلکه در راه بازگشت از عراق به خانه است. سیاوش در مواجهه با این واقعیت تازه، باید میان عشق، خاطرات گذشته و هویت پریشان خود دست و پنجه نرم کند. این فیلم داستانی احساسی و انسانی درباره پیوندهای خانوادگی، عشق و جستجوی ریشههاست.