خلاصه داستان: در یک محله آرام، دو باغ همسایه به نامهای مونتاگ و کپولت سالهاست با یکدیگر سر جنگ دارند. این دشمنی دیرینه به مجسمههای کوتوله باغچهای نیز سرایت کرده و آنها را به دو گروه رقیب تبدیل کرده است. اما در میان این آشوب، نومئو، کوتوله آبی از باغ مونتاگ، و ژولیت، کوتوله قرمز از باغ کپولت، در یک ماجرای غیرمنتظره با یکدیگر آشنا میشوند و عشقی پنهانی میان آنها شکل میگیرد. این عشق ممنوعه آنها را به چالش میکشد تا میان دو دنیای درگیر، پلی از صلح و دوستی بسازند و ثابت کنند که عشق میتواند بر هر دیوار و دشمنی غلبه کند.
خلاصه داستان: پس از سالها زندگی مخفیانه در فاضلابهای نیویورک، چهار برادر لاکپشت جهشیافته به نامهای لئوناردو، رافائل، دوناتلو و میکلآنژلو آرزوی پذیرفته شدن در میان انسانها را دارند. آنها با کمک دوست خبرنگار خود اپریل اونیل، سعی میکنند با انجام کارهای خوب قلب مردم شهر را به دست آورند. اما نقشههای آنها با ظهور یک ارتش ترسناک از جهشیافتههای دیگر به رهبری سوپرفلای به هم میریزد. حالا لاکپشتها باید از تواناییهای منحصربهفرد خود استفاده کنند تا شهر را نجات دهند و در عین حال ثابت کنند که نوجوانان معمولیای هستند که شایسته اعتماد و دوستی هستند.
خلاصه داستان: شش سال از نجات دنیای بازیهای ویدئویی میگذرد. حال رالف و وانیلوپه، دو دوست صمیمی، برای نجات بازی وانیلوپه یعنی «شکر شتاب» وارد دنیای بینهایت اینترنت میشوند. آنها در این مسیر با چالشها و شخصیتهای جدیدی روبرو میشوند و رالف با خرابکاریهایش ممکن است همه چیز را به هم بریزد. این ماجراجویی پر از خنده و هیجان است.
خلاصه داستان: وایولت، دختر نوجوان آمریکایی، در آستانه مراسم ازدواج خواهر بزرگترش در یک دهکده ایتالیایی قرار دارد. او که از توجه خانواده به خواهرش دلخور است، در جنگلهای اطراف با زنی مرموز به نام هیزل آشنا میشود که او را به سفری جادویی دعوت میکند. این سفر او را به دنیایی فانتزی به نام واندرول میبرد، جایی که مرز میان واقعیت و خیال کمرنگ میشود. وایولت در این مسیر با چالشهایی روبهرو میشود که او را به درک عمیقتری از خود و خانوادهاش میرساند.
خلاصه داستان: چهار خواهر و برادر به نامهای پیتر، سوزان، ادموند و لوسی، در جریان جنگ جهانی دوم از لندن به خانهی روستایی یک استاد پیر فرستاده میشوند. در حین بازی مخفیکاری، لوسی وارد یک کمد بزرگ میشود و بهطور شگفتآوری خود را در سرزمین برفی و جادویی نارنیا مییابد، جایی که جانوران سخن میگویند و جادوگر سفید، آن سرزمین را در زمستانی بیپایان نگه داشته است. او پس از بازگشت و تعریف ماجرایش، ابتدا با ناباوری برادرانش روبهرو میشود، اما بعداً همهی آنها راهی نارنیا میشوند. در آنجا آنها با شیر بزرگ و مرموزی به نام اصلان روبهرو میشوند که برای نجات نارنیا از سلطهی جادوگر سفید و تحقق یک پیشگویی قدیمی، به کمک آنها نیاز دارد. نبردی حماسی میان خیر و شر درمیگیرد و بچهها نقش مهمی در سرنوشت نارنیا ایفا میکنند.
خلاصه داستان: لینکلن لود، تنها پسر خانوادهٔ پرجمعیت لود، با نزدیک شدن به کریسمس آرزو دارد که تعطیلات را با خواهرانش به شکلی خاص جشن بگیرد. اما وقتی متوجه میشود برنامههای کریسمس خانواده به دلیل مشغلههای مختلف خواهرانش در حال از بین رفتن است، تصمیم میگیرد با کمک بهترین دوستش کلاید، نقشهای بکشد تا سنت قدیمی خانواده را حفظ کند. او در تلاش است تا همهٔ خواهرانش را دور هم جمع کند و ثابت کند که کریسمس بدون سنتهای خانوادگی معنایی ندارد. این تلاشها او را وارد ماجراهای بامزه و پر از هرج و مرج میکند.