خلاصه داستان: باب معمار و تیم پرانرژی ماشینهایش در پروژهای تازه و هیجانانگیز در شهرستان محل زندگیشان شرکت میکنند. در این ماجرای سینمایی، باب و دوستان وفادارش مانند اسکوپ، مکس، رولی و دیزی با چالشهای غیرمنتظرهای در یک پروژه بزرگ ساخت و ساز روبهرو میشوند. هر یک از اعضای تیم با تواناییهای منحصربهفرد خود سعی میکنند بهترین عملکرد را داشته باشند، اما در این مسیر یاد میگیرند که کار گروهی و همفکری، کلید حل هر مشکلی است. داستان حول محور اهمیت برنامهریزی، پشتکار و همکاری شکل میگیرد و نشان میدهد که حتی وقتی همه چیز خراب به نظر میرسد، با تلاش و اتحاد میتوان راهی برای پیشرفت پیدا کرد. این فیلم با شخصیتهای محبوب و پیامهای آموزنده، تجربهای لذتبخش و در عین حال آموزشی برای کودکان فراهم میآورد.
خلاصه داستان: مادر مجردی به نام گبی و پسر ۹ سالهاش، تراویس، برای شروع زندگی تازهای به نیواورلئان نقل مکان میکنند و عمارت بزرگ و ارزانی را اجاره میکنند. اما خیلی زود متوجه میشوند که این خانه، ساکنان غیرمنتظرهای از دنیای دیگر دارد. گبی که از هیچ کمکی ناامید شده، با یک کشیش به نام پدر کنت تماس میگیرد. او نیز به نوبه خود، گروهی از افراد عجیب را برای مقابله با ارواح خبیث عمارت جمع میکند: یک متخصص فراطبیعی بدبین، یک کارآگاه رسوخگر و یک استاد تاریخ محلی. این گروه ناهماهنگ باید با همکاری یکدیگر راز تاریک عمارت را کشف کنند و پیش از آنکه دیر شود، خانواده را از این مکان مرموز نجات دهند.
خلاصه داستان: بلانکت، گربهای نگران و محتاط، همراه پسر کوچکش کیپ در طبقهای بلند از یک برج مسکونی زندگی میکند. او همیشه سعی کرده کیپ را از خطرات دنیای بیرون دور نگه دارد، اما کنجکاوی کیپ او را بر آن میدارد تا در جستوجوی «هلوآباد» — بهشت افسانهای گربهها که در داستانهای پدرش توصیف شده — خانه را ترک کند. بلانکت که از ترس از دست دادن پسرش فلج شده، سرانجام تصمیم میگیرد شجاعت به خرج دهد و به دنبال کیپ برود. در این سفر، او نه تنها با خطرات شهری بزرگ روبهرو میشود، بلکه با گذشتهی خود و رازهای خانوادهاش نیز آشتی میکند. این انیمیشن ماجراجویانه درباره عشق پدری، غلبه بر ترس و اهمیت رها کردن فرزندان برای یافتن مسیر خودشان است.
خلاصه داستان: تیگر، پرشبازیِ مهربانِ جنگل هوندرِد اِیکر، در جستجوی خانوادهاش برمیآید. او با وجود دوستانش مانند پو، پیگلت و خرگوش، احساس تنهایی میکند و آرزو دارد همنوعانش را بیابد. در این مسیر، تیگر با یادآوری خاطرات و آوازهای قدیمی، به سفری میرود که در آن معنی واقعی خانواده را کشف میکند.
خلاصه داستان: دوروتی، دختر جوانی که در مزرعهای در کانزاس به همراه خالهام و عموهنری زندگی میکند، در اثر گردبادی مهیب همراه با سگش توتو به سرزمینی جادویی در آن سوی رنگینکمان پرتاب میشود. او در این سرزمین با موجودات شگفتانگیزی آشنا میشود و برای بازگشت به خانه، راهی سفری پر از ماجراجویی به سوی شهر زمردی میشود تا از جادوگر بزرگ شهر اوز کمک بگیرد. در این مسیر با مترسکی که آرزوی مغز دارد، مرد حلبیای که به دنبال قلب است و شیری که از شجاعت بیبهره است همراه میشود. آنها برای رسیدن به آرزوهایشان با جادوگر بدجنس غرب و نیروهایش روبهرو میشوند و درسهای ارزشمندی درباره دوستی، شجاعت و خودباوری میآموزند.
خلاصه داستان: مارسل یک صدف کوچک با دو چشم درشت و یک جفت کفش قرمز است که در خانهای اجارهای با مادربزرگش نانی زندگی میکند. یک مستندساز که به تازگی به آنجا نقل مکان کرده، متوجه حضور مارسل میشود و تصمیم میگیرد از زندگی این موجود بامزه فیلم بگیرد. مارسل در مصاحبههایش از علاقهاش به دنیای بیرون، دانههای سبز، و نواختن موسیقی با صدفهای دیگر میگوید. او همچنین از جدایی از خانواده بزرگش میگوید که زمانی با هم در باغ زندگی میکردند. با پخش شدن فیلمهایش در اینترنت، مارسل به شهرت میرسد و تلاش میکند با کمک مستندساز، خانوادهاش را پیدا کند. داستان با ترکیب طنز و لحظات احساسی، به موضوع تنهایی، امید و معنی خانه میپردازد.