خلاصه داستان: سروان کلالی، عضو قدیمی حزب توده ایران، پس از سالها تحمل زندان، آزاد میشود و به دنبال دیدار با همسر و دخترش است. اما او در کنار این اشتیاق، تصمیمی جدی نیز دارد: او باید به سراغ کسانی برود که به او و آرمانهایش خیانت کردهاند. این سفر بازگشت، او را درگیر مسیری پیچیده از روابط انسانی، گذشتههای تلخ و رازهای پنهان میکند. فیلم با نگاهی عمیق به مفاهیم وفاداری، خیانت و عدالت، روایتی تأملبرانگیز از جامعهای در گذار ارائه میدهد. محمدعلی نجفی با کارگردانی دقیق خود، فضایی پرتنش و معنادار خلق کرده است. بازیهای قطبالدین صادقی و مهناز افشار به عمق شخصیتها میافزاید. این اثر سینمایی به دلیل پرداختن به موضوعات سیاسی و اجتماعی، در زمان خود بازتابهای گستردهای داشت.
خلاصه داستان: صابر و مرتضی دو پسرخالهاند که در کار دزدی دستی دارند. ماجرا از آنجا شروع میشود که پدر صابر جعبهای را از زنی به نام مهتاب میدزدد و آن را به آنها میسپارد. صابر و مرتضی که از ارزش واقعی محموله بیخبرند، برای حفظ جان خود ناچار به پنهان کردن جعبه میشوند. اما مهتاب و برادرش برای پسگرفتن جعبه، پدر صابر را به قتل میرسانند. صابر و مرتضی برای شرکت در مراسم خاکسپاری به شهرستان میروند و پس از ده روز به تهران بازمیگردند. آنها متوجه میشوند مهتاب در کمین آنهاست و برای نجات خود باید محموله گرانبهایی را که ارزشی برابر با سی میلیارد تومان دارد، با خود ببرند. اما وقتی به محل اختفا میرسند، میبینند آن مکان به کلانتری تبدیل شده است و حالا باید با شرایط غیرمنتظرهای روبهرو شوند.
خلاصه داستان: داستان دخترکی روستایی به نام رعناست که دلبستگی عمیقی به مرغش کاکلی دارد. او روی پوسته تخممرغهایی که کاکلی میگذارد نقاشی میکشد. با مرگ کاکلی و گم شدن تخممرغهای رنگشده، رعنا افسرده میشود و توانایی سخن گفتن را از دست میدهد. برادرش رحمان برای بهبود او جستجو برای یافتن تخممرغها را آغاز میکند و در این مسیر با رازهایی از گذشته روستا روبهرو میشود.
خلاصه داستان: در شهری ناشناخته، شهروندان با تماسهای تلفنی مرموزی مواجه میشوند که آنها را به مرگ تهدید میکند. این تماسها که از سوی شخص یا اشخاص ناشناس برقرار میشود، وحشت و دلهره را در دل اهالی میاندازد. در این میان، چند شخصیت با واکنشهای متفاوت، تلاش میکنند راز این زنگها را کشف کنند. فیلم با فضاسازی معمایی و گاه طنزآمیز، به بررسی ترسهای جمعی و واکنش آدمها در برابر یک تهدید ناشناخته میپردازد.
خلاصه داستان: وقتی یک نوازنده همراه با همسرش به خانهای دورافتاده در ولز نقل مکان میکنند، موسیقیای که مینوازند، جادوی کهن و محلی آن منطقه را برمیآشوبد و کودکی بینام را به درِ خانهشان میکشاند؛ کودکی که قصد دارد به زندگی آنها نفوذ کند. این مهمان مرموز، آرامش ظاهری آنها را به هم میریزد و مرز میان واقعیت و افسانه را کمرنگ میکند. داستان با فضاسازی ملتهب و نگاههای پنهان، به تدریج رازهای تاریکی را از دل طبیعت و گذشته برملا میسازد. سکوت سنگین خانه و نغمههای جادویی، شخصیتها را درگیر معمایی میکند که گریزی از آن نیست. فیلم با بهرهگیری از تعلیق و نمادپردازی، تجربهای متفاوت از ترس روانی و فولکلور را پیش روی مخاطب قرار میدهد.
خلاصه داستان: «گیسوکه واتانابه»، استاد بازنشسته دانشگاه، زندگی مرفه اما منزویای را در خانهی سنتی ژاپنی که پدربزرگش ساخته، میگذراند. او با خاطرات گذشته و تنهایی روزهای بازنشستگی دستوپنجه نرم میکند و از ارتباط با دنیای بیرون کناره گرفته است. تا اینکه روزی یک ایمیل ناشناس، آرامش زندگیاش را تهدید میکند. پیامی کوتاه که تنها یک جمله دارد: «دشمن می آید». این جمله ساده، اضطراب و پارانویایی عمیق را در ذهن استاد ایجاد میکند و او را به سفری درونی و بیرونی میکشاند. او در تلاش برای کشف هویت فرستنده و معنای پیام، با رازهایی از گذشته خود و خانوادهاش مواجه میشود که هرگز انتظارش را نداشت. در این مسیر، مرز میان واقعیت و توهم کمرنگ میشود و گیسوکه باید با ترسهایش روبرو شود تا حقیقت را بیابد.