خلاصه داستان: مشکینی، کارمند بخش تحقیق و سرقت اداره بیمه، در زندگی شخصی خود با مشکلات روحی و روانی دستوپنجه نرم میکند. پروندهای برای رسیدگی به او سپرده میشود که به سرقت بزرگی از یک جواهرفروشی مربوط است. صاحب جواهرفروشی که با این پرونده در ارتباط است، به مشکینی پیشنهاد رشوه میدهد؛ اما او درگیر یک دوراهی اخلاقی و حرفهای میشود. همزمان، دختری به نام افسون وارد زندگی او میشود و این ملاقات، مسیر زندگی مشکینی را دستخوش تحولی غیرمنتظره میکند. او باید میان انجام وظیفه، مقاومت در برابر وسوسهها و یافتن آرامش روانی، راهی برای برونرفت از این پیچیدگیها بیابد. داستان فیلم افسون با نگاهی به معضلات اجتماعی و روانی انسان معاصر روایت میشود و سرنوشت شخصیت اصلی در پیوند با این انتخابها رقم میخورد.
خلاصه داستان: وقتی دخترش، آنجلا، و دوستش کاترین، نشانههایی از تسخیر اهریمنی را نشان میدهند، زنجیرهای از وقایع رخ میدهد که پدر مجرد ویکتور فیلدینگ را مجبور میکند تا با نادری شرارت مقابله کند. او وحشت زده و ناامید به دنبال کریس مک نیل می گردد، تنها کسی که قبلاً شاهد چنین چیزی بوده است.
خلاصه داستان: آنتونی میلر، بازیگری که پس از سالها دوری از سینما به هالیوود بازگشته است، در یک فیلم ترسناک فراطبیعی نقش یک کشیش را ایفا میکند. اما در حین فیلمبرداری، رفتارهای عجیب و غیرقابل پیشبینی او بار دیگر توجهها را جلب میکند. دخترش لی، که پس از جدایی از او ارتباط چندانی با پدرش نداشته، به محل فیلمبرداری میآید تا از نزدیک شاهد حالات او باشد. لی که از سابقه اعتیاد پدرش آگاه است، ابتدا تصور میکند که او دوباره به مواد مخدر روی آورده است. اما با گذشت زمان، نشانههایی ظاهر میشود که فراتر از یک عود ساده است. اتفاقات وحشتناکی در صحنه فیلمبرداری رخ میدهد و لی باید میان باور به بازگشت اعتیاد پدر یا وجود نیرویی شوم که او را تسخیر کرده، یکی را انتخاب کند. این درگیری روانی و فراطبیعی، مرز میان واقعیت و توهم را برای هر دوی آنها محو میکند.
خلاصه داستان: سانگ یو، فیلمنامهنویس جوانی، از بیخوابی و کابوسهای شبانهاش رنج میبرد. هر بار که به خواب میرود، دیوی در دنیای رویاهایش او را تعقیب میکند. اما شبی، سانگ متوجه میشود که میتواند اشیایی را از رویاهایش به دنیای واقعی بیاورد. او بهسرعت از این توانایی برای ثروتمند شدن استفاده میکند، اما این قدرت توجه یک گانگستر بیرحم به نام بائو را به خود جلب میکند. سانگ حالا باید میان رویا و واقعیت تعادل برقرار کند و از خود و عزیزانش در برابر خطرات دنیای واقعی محافظت کند.
خلاصه داستان: دو سرباز آمریکایی به نامهای ایزاک و شین پس از حمله یک تکتیرانداز عراقی به کارگران خط لوله، برای بررسی منطقه به صحرایی باز و بیپناه اعزام میشوند. بعد از ساعتی انتظار، شین با پیشروی بیمورد، هدف گلوله قرار میگیرد و پشت یک دیوار مخروبه پناه میگیرد. ایزاک که زخمی و تنهاست، با تکتیراندازی ماهر و بیرحم روبهرو میشود که آنها را شکار میکند. در یک نبرد نفسگیر و روانشناختی، ایزاک باید با استفاده از هوش و ارتباط رادیویی با فرماندهی، زنده بماند و راهی برای شکست دشمن پیدا کند. دیواری که پشت آن پنهان شده، هم سنگر اوست و هم قفسش.