خلاصه داستان: لین، دانشآموز نابغهای که در مدرسهای معتبر در تایلند تحصیل میکند، برای کمک به پدرش که در تنگنای مالی است، به همکلاسیهای ثروتمند خود پیشنهاد تقلب در امتحانات را میدهد. او با طراحی یک شبکهٔ پیچیدهٔ انتقال پاسخ، به موفقیت میرسد و به شهرت میرسد، اما این مسیر پرخطر او را با چالشهای اخلاقی و عواقب غیرمنتظرهای روبهرو میکند. با گسترش دامنهٔ این کار، لین درگیر آزمون ورودی دانشگاه و توطئهای فرامرزی میشود که میتواند آیندهٔ او را برای همیشه نابود کند. او باید میان جاهطلبی، دوستی و درستکاری یکی را برگزیند.
خلاصه داستان: یک افسر پلیس که به بیماری آلزایمر مبتلا شده است، باید پیش از آنکه تمام خاطراتش را از دست بدهد، آخرین پرونده خود را حل کند. او باید در مسابقهای با زمان، قاتل زنجیرهای بدنامی را دستگیر کند که معتقد است نقشی مرموز در زندگی شخصیاش دارد.
خلاصه داستان: در ونیز پس از جنگ جهانی دوم، سرهنگ ریچارد کانتول، که از جنگ خسته و فرسوده شده، با خبر بیماری لاعلاج خود روبهرو میشود. او که هنوز عاشق زندگی است، با بیاعتنایی به سرنوشت، آخرین روزهای خود را با عشق و خاطرات میگذراند. در این میان، دیدار دوباره با رناتا، زن جوانی که در گذشته با او رابطهای کوتاه داشته، به نقطه عطفی در زندگی او تبدیل میشود. کانتول در میان کانالها و پلهای ونیز، با گذشته، مرگ و مفهوم رستگاری دستوپنجه نرم میکند. فیلم روایتی شاعرانه و دروننگر از عشق، فقدان و پذیرش پایان است.
خلاصه داستان: مادی، دانشآموزی که شبها بهعنوان قفلساز کار میکند، با دختری به نام کلر آشنا میشود و به او کمک میکند تا وارد آپارتمانش شود. اما بهزودی متوجه میشود که کلر درباره هویت خود دروغ گفته و وسیلهای را که متعلق به مرد خطرناکی به نام یانیک بوده، دزدیده است. مادی ناخواسته وارد یک تعقیب و گریز مرگبار میشود و تنها یک شب فرصت دارد تا بیگناهی خود را ثابت کند. او در این شب پرمخاطره باید از پس موانع متعدد برآید و پرده از رازهای تاریکی بردارد که زندگیاش را تهدید میکند.
خلاصه داستان: خانوادهای در یک خانه روستایی دورافتاده توسط حیوانی نامرئی مورد حمله قرار میگیرند، اما با گذشت شب، پدر شروع به تغییر و تبدیل شدن به چیزی غیرقابلتشخیص میکند. این تحول تدریجی، هراس و بیاعتمادی را در دل همسر و فرزندش ایجاد میکند و آنها را درگیر یک مبارزه نفسگیر برای بقا میسازد.
خلاصه داستان: نولان بنتلی، مردی کاریزماتیک، در میان جنگلی دورافتاده از خواب بیدار میشود، درحالیکه به درختی بسته شده و هیچ خاطرهای از چگونگی رسیدنش به آنجا ندارد. در حالی که زمان بیوقفه رو به پایان است، غریبهای مرموز ظاهر میشود و او را مجبور میکند با شیاطین گذشتهاش روبهرو شود. نولان برای زنده ماندن و یافتن راهی برای خروج از این کابوس، باید حقیقت را کشف کند و با هویت واقعی خود مواجه شود. هر لحظه انتظار، او را به مرز جنون نزدیکتر میکند و او باید تصمیم بگیرد که به چه کسی اعتماد کند.