خلاصه داستان: چن یوتونگ، دانشآموز یک مدرسهی راهنمایی دخترانه، در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار میگرفت، اما مادرش لی هان نتوانست دخترش را از این «جهنم» نجات دهد. همهی اطرافیانش چشمان خود را بر این ماجرا بستند و این سکوت جمعی، خشونتی بزرگتر را رقم زد.
خلاصه داستان: مانوئل پس از سالها همراه با مادرش به خانه سابقشان در یک محله طبقهمتوسط بازمیگردد. پریادارشینی و دوستانش که به نیت او مشکوک هستند، با کنجکاوی و وسواس، شروع به جمعآوری سرنخهایی از رفتار و گذشته او میکنند. آنها یقین دارند که مانوئل ممکن است رازی شوم را پنهان کرده باشد. هرچه بیشتر به اطراف خانه و خاطرات قدیمی میکنند، ابهامات بیشتری بروز میکند. این تعقیب و گمانهزنی به تدریج مرز بین واقعیت و پارانویا را محو میکند و پای رازی میافتد که همه را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: داستان فیلم «سنسور» درباره انید باینز، یک سانسورچی فیلم در بریتانیای دهه ۱۹۸۰ است که وظیفهی بازبینی و حذف صحنههای خشن از فیلمهای ویدیویی را بر عهده دارد. او با مشاهدهی یک فیلم ترسناک کمهزینه به نام «دونواش»، صحنهای را میبیند که او را به یاد خواهر گمشدهاش، نینا، میاندازد. این مواجهه، مرز بین واقعیت و تخیل را برای انید محو میکند و او را در مسیری وسواسگونه برای یافتن حقیقت دربارهی ناپدید شدن خواهرش قرار میدهد. او در این راه با سازندهی فیلم ملاقات میکند و به تدریج درگیر دنیایی تاریک و رازآلود میشود که گذشتهی او را زیر سوال میبرد.
خلاصه داستان: آپورووا، جوانی که مدرک کارشناسی ارشد خود را به دلیل عدم موفقیت در دانشگاه نتوانسته به پایان برساند، این شکست را از مادرش پنهان میکند و در بنگلور با انجام مشاغل گوناگون و اتکا به سوپنا، دوست و همراه خود، روزگار میگذراند. اما زندگی آرام او با یک اتفاق غیرمنتظره دگرگون میشود: پیرمردی به او میگوید که پدرش هنوز زنده است. این ادعای عجیب، آپورووا را در مسیری پر از راز و ابهام قرار میدهد. او در این سفر اکتشافی، با توانایی مرموز خود در کنترل پلک زدن مواجه میشود؛ تواناییای که به جای یک موهبت، به یک نفرین تبدیل میشود و او را با واقعیتهای هولناکی از گذشته و هویت خود روبهرو میکند. فیلم «پلک زدن» با فضاسازی روانشناختی و داستانی پیچیده، مرز میان واقعیت و خیال را جابهجا میکند.
خلاصه داستان: مینا، دختر ۱۵ ساله پاکستانی، به عنوان کفارهٔ گناه برادرش واگذار میشود. همسر بیرحمش او را زندانی میکند و تنها پناهگاه مینا تخیل اوست، در حالی که زندگی دو خانواده به شکلی ویرانگر با یکدیگر برخورد میکند.
خلاصه داستان: دو جوان در یک سانحه رانندگی درگیر میشوند؛ یکی از آنها جان خود را از دست میدهد و دیگری به شدت مجروح میشود. بررسیهای پلیس نشان میدهد که راننده بازمانده تحت تأثیر مواد مخدر بوده است. این حادثه، دو خانواده را در برابر یکدیگر قرار میدهد و مرز بین حق و باطل، و عقل و احساس را محو میکند. در این میان، پدران دو خانواده با چالشهای اخلاقی و انسانی عمیقی روبهرو میشوند که آنها را به سفری درونی میبرد.