خلاصه داستان: اگنس، زنی با تواناییهای درمانگرانه، و ویل، مردی جوان و مشتاق نویسندگی، در روستایی در قرن شانزدهم انگلستان زندگی عاشقانهای را آغاز میکنند. آنها صاحب فرزندانی میشوند، اما مرگ غمانگیز پسرشان همنت بر اثر طاعون، زندگی آنها را زیر و رو میکند. این فقدان عمیق، ویل را به خلق یکی از ماندگارترین نمایشنامههای تاریخ ادبیات، هملت، وامیدارد. فیلم همنت روایتی احساسی از عشق، سوگ و قدرت هنر در مواجهه با تراژدی است.
خلاصه داستان: یک سرآشپز جوان و بااستعداد به نام امیر، در آستانه افتتاح رستوران اختصاصی خود در شهر پاریس است. زندگی پرهیاهوی شهری و رویای موفقیت او را کاملاً در خود غرق کرده است. اما ناگهان خبری ناگوار از راه میرسد: پدرش در زادگاه کوچکش دچار بحران سلامتی شده است. امیر ناچار میشود همه چیز را رها کند و به خانه بازگردد. در بازگشت، با خاطرات کودکی، دوستان قدیمی و عشق فراموششدهای روبرو میشود. او در میان کوچههای آشنا و طعم غذاهای مادری، پی میبرد که زندگی چیزی فراتر از برنامههای از پیش تعیینشده است. این بازگشت اجباری، او را به سفری درونی میبرد و تصمیمهایی که گرفته بود را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: سلین به گذشته و به خانهٔ تابستانیای که در آن اقامت دارد سفر میکند و ناگهان خود را در دوران جوانیِ مادرش مییابد. او در حالی که سرنوشت خانوادهاش را دگرگون میکند، این فرصت را پیدا میکند تا زندگی خودش را نیز از نو بسازد.
خلاصه داستان: داستان درباره ساتیا و ویجی، زوجی است که درگیر فراز و نشیبهای رابطهشان هستند. وقتی ویجی، ساتیا را به خاطر تعللش در خواستگاری و ابراز رسمی عشقش مورد سؤال قرار میدهد، ساتیا تصمیم میگیرد مکانی خاص در ساحل پیدا کند تا عشقش را به زیباترین شکل ممکن به او اعتراف کند.
خلاصه داستان: در قلعهای دورافتاده و پررمزوراز، زندگی آرام چری، عروس جوان و بیگناه، با شوهرش که او را نادیده میگیرد، یکنواخت و خستهکننده میگذرد. اما ورود یک مهمان جذاب و مرموز، نظم شکنندهی این خانه را به هم میریزد. در همین حال، هیرو، خدمتکار وفادار و فداکار، در سایهها به تماشای این تحولات مینشیند و رازهایی از گذشته را در دل دارد. رابطههای ظریف میان این چهار نفر به تدریج به آشوب کشیده میشود و هر یک با انتخابهایی دشوار روبهرو میشوند. عشق، خیانت و فداکاری در فضایی پرتنش و احساسی روایت میشود؛ جایی که هیچکس آنقدر که به نظر میرسد ساده نیست.
خلاصه داستان: در شبی به یادماندنی در ۳۱ مارس ۱۹۴۳، لورِنس هارت، ترانهسرای نامدار و نیمهفراموششده، در بار ساردی نیویورک نشسته است. همکار سابقش، ریچارد راجرز، در همان حوالی موفقیت خیرهکنندهی موزیکال تازهاش «اوکلاهما!» را جشن میگیرد؛ اثری که تاریخ تئاتر را دگرگون کرده است. هارت که درگیر ورشکستگی روحی و خماری الکل است، با خاطرات تلخ و شیرین همکاری دیرینهاش با راجرز مواجه میشود. این شب، او را به مرور رابطهای پیچیده میکشاند: از روزهای نخستین موفقیتهای مشترک تا جداییهای تلخ و دلمشغولیهای عاطفی. «ماه آبی» روایتی صمیمی و بیپرده از یک نابغهی رو به زوال است که در آستانهی فراموشی، با یک شب گفتوگو و اعتراف، معنای تازهای به زندگیاش میبخشد.