خلاصه داستان: در شیکاگوی دهه ۱۹۳۰، فرانکنشتاین به دانشمند پیشگامی به نام دکتر افرونیوس روی میآورد تا همراهی برای او خلق کند. آن دو با زنده کردن زن جوانی که به قتل رسیده، «عروس» را میآفرینند. اما این موجود تازهآفریده، بهزودی پیوندهای عاطفی و هویتی پیچیدهای را رقم میزند و روایت را به سفری غیرمنتظره از عشق، هویت و انسانیت تبدیل میکند. فیلمی با حالوهوای گوتیک و مدرن به کارگردانی مگی جیلنهال.
خلاصه داستان: زوجی که با خوشحالی نامزد کردهاند، وقتی اتفاقی غیرمنتظره برنامههای هفتهی عروسیشان را بههم میریزد، رابطهشان در بوتهی آزمایش قرار میگیرد. این اتفاق که در آستانهی یک جشن بزرگ رخ میدهد، آنها را وادار میکند تا با نگاهی تازه به گذشته، حال و آیندهی مشترکشان بنگرند. هر یک از آنها باید تصمیمهای سختی بگیرند و با واقعیتهایی روبهرو شوند که پیش از این از آنها فرار میکردند. در این میان، دوستان و خانواده نیز هر کدام نقشی در این آشفتگی ایفا میکنند و مرز میان عشق، ترس و تعهد را پررنگتر میسازند. داستان با نگاهی صمیمانه و انسانی، لحظات تلخ و شیرین یک رابطهی در حال تحول را روایت میکند و نشان میدهد که گاهی یک بحران میتواند سرآغاز درکی عمیقتر از عشق باشد.
خلاصه داستان: محبوبه زنی جوان، تنها و جنگزده است که پس از پایان جنگ به مزرعه و خانه پدریاش در جنوب کشور که حالا ویران شده باز میگردد. اما داود، مأمور پاکسازی مینهای آن منطقه، مانع ورود محبوبه به خانهاش میشود. او به بهانه خطر مینهای باقیمانده از جنگ، اجازه عبور نمیدهد و این آغاز درگیریای است که ریشه در گذشته و آسیبهای جنگ دارد. محبوبه برای بازپسگیری حق خود، با داود به گفتگو مینشیند و خاطرات تلخ و شیرینی از جنگ و عشق در میان میآید. فیلم به بررسی تبعات انسانی جنگ، عشق، ایثار و تلاش برای ادامه زندگی میپردازد. ابراهیم حاتمیکیا با نگاهی عمیق، داستانی درباره مرز میان عشق و وظیفه روایت میکند.
خلاصه داستان: دامادی که بعد از یک فاجعه در مراسم عروسیاش در رم، دلشکسته و تنها مانده، میبیند ماه عسل خرابشدهاش با کمک یک زن محلی مصمم و چند مسافر فضول به تجربهای متفاوت تبدیل میشود. این اتفاق ثابت میکند که گاهی اوقات دلشکستگی فقط شروع ماجراست. او در میان ویرانههای برنامهریزیشده برای آینده، با چهرههای تازهای روبهرو میشود که هر کدام داستانی برای گفتن دارند. تلاش او برای بازسازی تعطیلات از دست رفته، او را به کوچههای کمتر شناختهشده شهر و قلب آدمهایی میکشاند که زندگیشان را تغییر میدهند. در این سفر، مرز میان ناامیدی و امید کمرنگ میشود و او درمییابد که عشق واقعی گاهی در غیرمنتظرهترین لحظات ظاهر میشود.
خلاصه داستان: داستان این فیلم در سه خط روایی موازی روایت میشود که در طول هزاران سال با یکدیگر تلاقی میکنند. در هر خط، شخصیتهایی با انگیزههای متفاوت به دنبال تغییر سرنوشت خود هستند؛ اما در نهایت همه آنها به یک حقیقت مشترک میرسند: زندگی در یک چشم به هم زدن میتواند دگرگون شود. روایت اول در دوران باستان میگذرد و به دنبال مفهوم جاودانگی است. روایت دوم در قرن نوزدهم به ماجرای عشقی ممنوعه و انتخابی سرنوشتساز میپردازد. روایت سوم در آیندهای نزدیک رخ میدهد و با فناوریهای پیشرفته، سوالاتی درباره هویت و واقعیت مطرح میکند. این سه داستان در لحظهای حساس به هم گره میخورند و پیام اصلی فیلم را شکل میدهند: امید و ارتباط انسانی در هر عصر و دورهای معنا دارد. کارگردان با نگاهی شاعرانه و تصاویری نمادین، تماشاگر را به سفری در زمان و احساسات میبرد.
خلاصه داستان: محمود نویسندهای است که مدتهاست کمکار بوده و برای نوشتن باقیماندهٔ کتاب جدیدش به باغ پدریاش در دماوند پناه آورده است. او در آنجا با خاطرات کودکی، عشق نخستین و رازهای خانوادگی روبهرو میشود. درخت گلابی قدیمی که برای او سرشار از خاطره است، آن سال میوه نداده و این بیثمری، استعارهای از زندگی و خلاقیت او میشود. بازگشت به گذشته و مواجهه با افرادی که روزگاری در زندگیاش نقش داشتند، او را به بازاندیشی در انتخابها و روابطش وا میدارد. فیلم درخت گلابی روایتی لطیف و تأملبرانگیز از عشق، حسرت و جستجوی معنا در میانهٔ سالهای میانی زندگی است.