خلاصه داستان: مردی جوان و ترسو پس از آگاهی از مرگ قریبالوقوع خود، تصمیم میگیرد با دوستان دوران کودکیاش که سالها از هم جدا شدهاند، دیدار کند. او در این سفر به دنبال یافتن دلیل ترک زندگیاش و التیام زخمهای گذشته است. این جستجو او را به خاطرات شیرین و تلخ میبرد و در نهایت به درکی تازه از زندگی و عشق میرسد.
خلاصه داستان: داستان فیلم شطرنج درباره مردی به نام هارامراج است که از زنان بیزار است و به برادر کوچکش توصیه میکند از زنان دوری کند. اما برادر کوچک برخلاف نصیحت او، عاشق دختری میشود و این عشق، مسیر زندگی هر دو برادر را تغییر میدهد. فیلم به روابط انسانی، تعصب و عشق میپردازد.
خلاصه داستان: فیلم دنیا به کارگردانی منوچهر مصیری، داستان حاج عنایت، مردی شصتساله و ثروتمند را روایت میکند که قصد فروش خانه بزرگ و قدیمی خود را دارد. اما همسرش با این تصمیم مخالفت میکند و این اختلاف، تنشهای عمیقی را در خانواده ایجاد میکند. در این میان، دختر خانواده به نام دنیا با چالشهای عاطفی و اجتماعی خود روبهرو میشود و تلاش میکند میان خواستههای پدر و مادرش تعادل برقرار کند. این فیلم با نگاهی به ارزشهای سنتی و مدرن، روابط خانوادگی و عشق را در بستری از درام و عاشقانه به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: دختری جوان به نام ایوا برای برآورده کردن آرزوی مادر بیمارش، تصمیم به ازدواج گرفته است. در این میان او خود را میان سه خواستگار گرفتار میبیند، نامزد سابقش آدام، یک هنرمند خیابانی مرموز و یک میلیاردر عجیب و غریب. اما این در حالی است که آدام همچنان امیدوار است که با تلاش سخت برای 78امین بار مورد بخشش ایوا قرار گرفته و نظرش را عوض کند. حال باید دید آیا آدم میتواند از این فرصت برای نجات عشق واقعی خود استفاده کند؟
خلاصه داستان: دختری جوان به نام بلیندا متوجه میشود پدرش مردی ثروتمند و تاجری موفق است. او که تا پیش از این زندگی سادهای داشته، اکنون با هویتی تازه و موقعیتی غیرمنتظره روبهرو میشود. بلیندا با کمک یک وکیل، تلاش میکند مسیر زندگیاش را تغییر دهد و خود را با دنیای جدید وفق دهد. اما این تغییرات ناگهانی، چالشهای عاطفی و اجتماعی زیادی را برای او به همراه دارد. او باید میان گذشته و آینده، میان عشق و ثروت، و میان صداقت و تظاهر یکی را انتخاب کند. فیلم پرتوقع داستانی است درباره هویت، طبقه اجتماعی و معنای واقعی خوشبختی.
خلاصه داستان: لوسی گالیو، زن جوانی که پس از یک جدایی عاطفی سخت، تصمیم میگیرد با نگهداشتن یادگاریهای کوچک از هر رابطه، خاطرات خود را زنده نگه دارد. او که در یک گالری هنری در نیویورک کار میکند، پس از اخراج شدن و مواجهه با شکست عشقی دیگر، ایدهای خلاقانه به ذهنش میرسد: ایجاد یک گالری عمومی برای اشیای باقیمانده از روابط عاطفی دیگران. در این مسیر، با نیک، مردی مرموز و جذاب آشنا میشود که خود نیز درگیر گذشته عاطفی خود است. این دو با همکاری یکدیگر، گالری قلب شکسته را راهاندازی میکنند و در این فرآیند، لوسی نه تنها با احساسات خود روبرو میشود، بلکه معنای واقعی عشق و رها کردن را میآموزد.