خلاصه داستان: در یک پژوهش بالینی دربارهٔ اختلالات خواب، گروهی از داوطلبان بهتدریج ناپدید میشوند. محققی که مسئول این آزمایش است، با مشاهدهٔ نشانههایی از نیروهای ناشناخته، از مسیر علمی خارج شده و وارد دنیایی میشود که در آن مرز بین واقعیت و کابوس از بین رفته است. او در تلاش برای یافتن پاسخ، با پدیدههایی روبهرو میشود که نهتنها ذهن او، بلکه هستیاش را به چالش میکشد. هر ناپدید شدن، او را به حقیقتی تاریکتر نزدیک میکند و او باید میان حفظ عقل و کشف راز، یکی را برگزیند. این فیلم تجربهای است پر از تعلیق و وحشت روانشناختی، جایی که هر خواب ممکن است آخرین بیداری باشد.
خلاصه داستان: یک جمجمه باستانی با ارزشی شگفتانگیز کشف میشود، اما به محض مشخص شدن هویت آن، نگهبانش توسط مردی مرموز با شنل سیاه به قتل میرسد. مأموران فدرال وارد پرونده میشوند و در تلاش برای یافتن راز این قتل، با رازهای تاریکی روبرو میشوند. در این میان، یک کهنهسرباز به نام سرگرد اسپنسر که با کابوسهای گذشته دستوپنجه نرم میکند، بهطور غیرمنتظرهای درگیر ماجرا میشود. او باید میان حقیقت و توهم تمایز قائل شود، در حالی که قاتلی بیرحم در سایهها کمین کرده است.
خلاصه داستان: جولی، زن باردار جوان، پس از یک حادثه ناگوار در دوران بارداری، به توصیه پزشک مجبور به استراحت مطلق در خانه قدیمی و دورافتادهای میشود. او به همراه همسرش به این خانه نقل مکان میکند تا از آرامش برخوردار شود، اما به زودی اتفاقاتی عجیب و ترسناک رخ میدهد. جولی صداهای عجیب میشنود، اشیاء جابهجا میشوند و حضور مرموزی را در اتاقها احساس میکند. او نمیداند که آیا این پدیدهها واقعی هستند یا نتیجه توهمات ناشی از فشار روحی و جسمی بارداری اوست. با پیشرفت داستان، جولی در تلاش است تا راز خانه و ارتباط آن با گذشته تاریک خود را کشف کند، در حالی که برای حفظ سلامت جنین خود نیز میجنگد.
خلاصه داستان: در زمان جنگ جهانی اول، گروهی از سربازان در یک پناهگاه زیرزمینی گرفتار میشوند. آنها به تدریج با یک نیروی شیطانی و ناشناخته روبرو میشوند که ذهنشان را تحت تأثیر قرار میدهد و آنها را به سمت جنون و خشونت سوق میدهد. این نیروی مرموز باعث میشود سربازان به یکدیگر شک کنند و در مقابل هم قرار گیرند. فیلم پناهگاه داستانی تنشآمیز و ترسناک را در فضایی بسته و تاریک روایت میکند.
خلاصه داستان: دکتر رز کوتر، روانپزشکی موفق، شاهد مرگ هولناک یکی از بیماران خود به نام لورا وید است که با لبخندی ترسناک و ناگهانی خودکشی میکند. این حادثه ضربه روحی عمیقی به رز وارد میکند و به زودی او متوجه میشود که موجودی مرموز و ناشناس به شکل افرادی با لبخند وحشتناک، او را تعقیب میکند. رز برای فرار از این کابوس، به دوستپسر سابقش و پلیس مراجعه میکند اما هیچکس باور نمیکند. او باید با گذشته تاریک خود روبرو شود تا این نفرین را شکست دهد.
خلاصه داستان: در یک روستای دورافتاده، دو برادر با کشف جسد بینشانهای در نزدیکی ملک خود، متوجه میشوند که شیطانی باستانی در شرف تولد است. آنها تلاش میکنند با شکستن قوانین نانوشتهای که پیرامون این پدیده وجود دارد، از فاجعه جلوگیری کنند، اما هر اقدام اشتباه، دامنه نفرین را گستردهتر میکند. با آلوده شدن افراد بیشتری، خشونت و جنون در منطقه میپیچد و آنها باید راهی برای توقف این شر بیابند، در حالی که زمان به سرعت در حال از دست رفتن است.