خلاصه داستان: در سال ۱۹۴۵، در بحبوحه جنگ جهانی دوم، یک هواپیمای ارتش آمریکا بر فراز جنگل سیاه آلمان در حال پرواز است که ناگهان با پدیدهای عجیب مواجه میشود: انبوهی از پرهای کلاغ هواپیما را در بر میگیرند و باعث سقوط آن میشوند. گروهی از سربازان برای یافتن بازماندگان به منطقهای دورافتاده و جنگلی اعزام میشوند، اما به زودی متوجه میشوند که این جنگل رازهای تاریکی در خود پنهان کرده است. پرهای مرموز به زنی سیاهپوش و ماورایی تبدیل میشوند که آنها را به دام میاندازد. آنها در این سفر با نیروهای فراطبیعی و موجودات افسانهای روبرو میشوند و هر قدم، آنها را به عمق تاریکی و جنون میکشاند. در این میان، یکی از سربازان به نام جانسون (با بازی جکسون رتبون) پرده از رازهایی برمیدارد که با گذشتهاش گره خورده است و باید برای نجات خود و همنوردانش با ترسهای درونیاش روبرو شود. آیا آنها میتوانند از این کابوس زنده بیرون بیایند؟
خلاصه داستان: در دل روستایی دورافتاده در ولز، زن جوانی به نام کیدی برای خدمت در ضیافت شامی مجلل به خانهای بزرگ و مرموز دعوت میشود. او باید از خانوادهای ثروتمند و مهمانان ممتازشان که برای بستن یک قرارداد تجاری مهم گرد هم آمدهاند، پذیرایی کند. اما با گذشت شب، تنشهای پنهان و رازهای تاریک خانواده روی سطح ظاهر میشود. مهمانان و میزبانان بیخبر از آنند که این شام، آخرین شام زندگیشان است و نیرویی مرموز و خشن در انتظار آنهاست. کیدی نیز درگیر بازی خطرناکی میشود که مرز میان واقعیت و کابوس را محو میکند.
خلاصه داستان: «لالایی» داستان مادری است که یک لالایی مرموز را در کتابی باستانی پیدا میکند و آن را راهی برای آرام کردن فرزندش میبیند. اما به زودی متوجه میشود این آهنگ یک دیو باستانی به نام لیلیت را بیدار کرده است. هر بار که لالایی خوانده میشود، نیروی شومی در خانه قوت میگیرد و مرز میان واقعیت و کابوس محو میشود. مادر برای نجات خانوادهاش باید ریشه این افسانه را پیدا کند و راهی برای خاموش کردن این نفرین بیابد. او در این مسیر با حقایق هولناکی از گذشته و قدرت اهریمنی لیلیت روبهرو میشود.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۵۶ میلادی، چهار سال پس از وقایع وحشتناک کلیسای سنت کارتا در فرانسه، یک کشیش در یک مدرسه شبانهروزی به قتل میرسد. به نظر میرسد نیروی شیطانی دوباره در حال گسترش است و پای خواهر آیرین (تیسا فارمیگا) را به میان میکشد. او با همراهی خواهر دبرا به این مدرسه میرود تا با والاک، راهبهٔ شیطانی، روبرو شود. با کشف نشانهها و وقوع رویدادهای فراطبیعی، آیرین درمییابد که این موجود باستانی در جستجوی یک شیء مقدس است و نقشهای شوم برای تحقق پیشگویی دارد. او باید با ایمان و شجاعت، در برابر شیطانی که چهرهٔ راهبه به خود گرفته است، ایستادگی کند و رازهای گذشته را برای نجات همه آشکار سازد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۹، دو دوست صمیمی برای اولین بار از طریق وبکم با یکدیگر ارتباط تصویری برقرار میکنند. در این میان، آنها به یک بازی مرورگر عجیب به نام «مرگافزار» برخورد میکنند. این بازی که به نظر ساده میآید، به سرعت آنها را درگیر معمایی ترسناک میکند. دوستان متوجه میشوند که بازی توسط نیروهایی فراطبیعی تسخیر شده است. هرچه در بازی پیش میروند، اتفاقهای وحشتناکی در زندگی واقعی رخ میدهد. آنها باید راز این بازی را کشف کنند و از شر آن خلاص شوند. فیلم «مرگافزار» یک اثر ترسناک روانشناختی است که با استفاده از فضای نوستالژیک دهه نود میلادی، دلهره را به تصویر میکشد. کارگردانی این فیلم را ایزاک رودریگز بر عهده داشته و بازیگرانی چون سارا ولف، ست داود و برندان مکهیو در آن به ایفای نقش پرداختهاند.
خلاصه داستان: الی، زن جوانی که زندگی اش تحت تأثیر مشکلات شخصی قرار گرفته، به درخواست یکی از دوستان خانوادگی، مسئولیت مراقبت از پیرزنی مرموز را در کلبه ای دورافتاده می پذیرد. او به امید یافتن آرامش و شاید فرصتی برای بازسازی زندگی خود به آن مکان خلوت می رود. اما به زودی متوجه می شود که پیرزن و خانه اش رازهای تاریکی را در خود پنهان کرده اند. حضور در این کلبه، الی را با نیروهای ماوراء طبیعی و نفرینی باستانی مواجه می کند که آرامش را از او سلب می کند. او باید میان واقعیت و توهم سرگردان شود و برای نجات خود، حقیقت پشت این نفرین را کشف کند. این فیلم فضایی پرتنش و وهم آلود دارد و در ژانر ترسناک و روان شناختی ساخته شده است.