خلاصه داستان: آتشکار، فیلمی درام و اجتماعی به کارگردانی محسن امیریوسفی، روایتگر زندگی مردی است که در کارخانه ذوب آهن به عنوان آتشکار مشغول به کار است. او که با فشارهای اقتصادی و بحرانهای خانوادگی دست و پنجه نرم میکند، در یک تصمیم سرنوشتساز با روح پدرش درگیر میشود. این تقابل درونی و بیرونی، او را به سفری میبرد که مرز بین واقعیت و خیال را محو میکند. فیلم با نگاهی عمیق به طبقه کارگر، مفاهیمی چون مسئولیت، پشیمانی و رستگاری را به تصویر میکشد. حمید فرخنژاد با بازی درخشان خود، ابعاد پیچیده این شخصیت را به خوبی نشان میدهد. آتشکار با فضاسازی صنعتی و نمادین، تجربهای متفاوت در سینمای ایران ارائه میدهد.
خلاصه داستان: الکس، مهندس صدای جوانی که در تلاش است جایگاه خود را در دنیای سینما پیدا کند، به طور تصادفی صداهایی مرموز و ناراحتکننده را هنگام کار روی یک پروژه ضبط میکند. این صداها که به نظر میرسد از زندگی پس از مرگ میآیند، او را از خطرات قریبالوقوع و وحشتناکی آگاه میکنند. در ابتدا الکس فکر میکند این صداها حاصل خستگی یا توهم هستند، اما با تکرار شدنشان و مشخص شدن جزئیات، او مجبور میشود با واقعیت آنها روبرو شود. او به همراه دوستان و همکارانش تلاش میکند منشأ این صداها را پیدا کند و متوجه میشود که این پیامها نه تنها آینده را پیشبینی میکنند، بلکه رازهای تاریکی را از گذشته او نیز برملا میسازند. هرچه الکس بیشتر به این صداها گوش میدهد، بیشتر درگیر شبکهای از اتفاقات فراطبیعی میشود که زندگی او و اطرافیانش را به خطر میاندازد. او باید تصمیم بگیرد که آیا به این هشدارها اعتماد کند یا آنها را نادیده بگیرد، تصمیمی که میتواند عواقب جبرانناپذیری داشته باشد.
خلاصه داستان: بیست و هفت سال پس از اتفاقات هولناک تابستان ۱۹۸۹، اعضای باشگاه بازندگان هرکدام زندگی مستقلی دارند و با مشکلات بزرگسالی دست و پنجه نرم میکنند. اما یک تماس تلفنی مرموز، آنها را بار دیگر به شهر کوچک دری بازمیگرداند. دیری که باز هم در چنگال موجودی باستانی و ترسناک به نام پنیوایز گرفتار شده است. بازندگان حالا باید با ترسهای قدیمی و زخمهای التیامنیافتهٔ دوران کودکی روبهرو شوند و برای نبرد نهایی آماده شوند. آنها درمییابند که برای شکست دادن این دشمن دیرینه، باید پیمان کودکی خود را تجدید کنند و با متحد شدن، قدرت واقعی خویش را کشف کنند. اما آیا آنها هنوز همان شجاعت را دارند؟
خلاصه داستان: مردی سالخورده به نام ماسائو در جزیره اوآهو هاوایی، در آستانه مرگ قرار دارد و در میان باغهای انبه و خانههای قدیمی، خاطرات زندگیاش را مرور میکند. همسرش که سالها پیش درگذشته، بهصورت روحی مهربان اما رنجور بر او ظاهر میشود و او را در این سفر درونی همراهی میکند. همزمان، روابط پیچیده خانوادهاش، بهویژه فرزندان و نوهها، و تنشهای حلنشده میان نسلها آشکار میشود. ماسائو در میان این رویاها و خاطرات، با گناهان، عشقهای از دسترفته و انتخابهایی که زندگیاش را شکل دادهاند روبهرو میشود. فیلم با نگاهی شاعرانه به فرهنگ هاوایی، آیینهای سنتی و مفهوم تعلق به سرزمین، تصویری لطیف از وداع با زندگی و تلاش برای یافتن آرامش پیش از پایان ترسیم میکند.
خلاصه داستان: چند زوج جوان برای شرکت در یک دوره آموزشی مرموز به جزیرهای خصوصی سفر میکنند که وعده تقویت رابطهشان را میدهد. اما به محض ورود، متوجه میشوند که این عقبنشینی چیزی فراتر از یک کارگاه روانشناختی است. یک موجود اهریمنی باستانی به نام سوکوبوس در آنجا کمین کرده است؛ هیولایی که از انرژی زندگی انسانها تغذیه میکند، به شکل آشنایان و عزیزان قربانیان درمیآید و آنها را به سمت تاریکترین تمایلاتشان سوق میدهد. هر زوج باید با توهمات و کابوسهای خود روبهرو شود و در حالی که اعتمادشان به یکدیگر در حال فروپاشی است، برای بقا بجنگد. فیلم «دیو درون» با فضاسازی پرتنش و تعلیق روانشناختی، مرز میان واقعیت و توهم را محو میکند و شخصیتها را در برابر انتخابهای اخلاقی دشواری قرار میدهد که هر یک میتواند به نابودی آنها منجر شود.
خلاصه داستان: سوزانا، مدل جوانی که در پاریس زندگی میکند، پس از شنیدن خبر سکتهی مادربزرگش که او را بزرگ کرده، به مادرید بازمیگردد. او قصد دارد تنها چند روزی در کنار پیرزن بماند و پس از آن به زندگی حرفهایاش برگردد. اما به محض ورود به خانهی قدیمی، اتفاقاتی عجیب رخ میدهد. مادربزرگ که ظاهراً در حال بهبود است، رفتارهایی مرموز و نگرانکننده از خود نشان میدهد. سوزانا به تدریج درمییابد که این بازگشت، چیزی فراتر از یک دیدار ساده است و با کابوسی روبرو میشود که ریشه در گذشتهی خانوادگی دارد. او باید با ترسهایش روبرو شود و راز تاریکی را کشف کند که زندگیاش را تهدید میکند.