خلاصه داستان: بث که به عنوان تکنسین صدا در لسآنجلس کار میکند، برای دیدار خواهر بزرگترش الی و سه فرزندش به آپارتمان قدیمی و متروکه آنها میرود. الی به تنهایی و پس از جدایی از همسرش، زندگی سختی را برای تأمین مخارج بچهها میگذراند. در جریان یک زلزله، دیواری در پارکینگ ساختمان فرو میریزد و بث و دنی، پسر نوجوان الی، به گودالی در زیرزمین میافتند. آنها در آنجا کتابی باستانی و عجیب را پیدا میکنند که با وینیلهای ضبطشده از کشیشی همراه است. با پخش این نوارها، ارواح خبیثی بیدار میشوند و الی را تسخیر میکنند. بث باید برای نجات خواهرزادههایش و بقای خود، با این نیروی شیطانی در محاصره یک ساختمان در حال فروریختن مبارزه کند.
خلاصه داستان: هستی (سارا خوئینیها) پرستار جوانی است که در یکی از بیمارستانهای تهران مشغول به کار است. زندگی آرام او با ظهور موجودی ناشناخته و مرموز به کلی دگرگون میشود؛ موجودی که مدام او را زیر نظر دارد و مشکلاتی عجیب و گاه وحشتناک برایش رقم میزند. هستی در تلاش برای کشف هویت این نیروی پنهان و رهایی از چنگال آن، با کمک دوستانش از جمله یک همکار قدیمی (با بازی ایرج نوذری) وارد ماجرایی پیچیده و مهیج میشود. هرچه او به حقیقت نزدیکتر میشود، خطرات بیشتری زندگیاش را تهدید میکند و مرز میان واقعیت و توهم کمرنگتر میشود. در این مسیر، هستی باید با ترسهای درونی خود نیز روبرو شود و برای نجات جان خود و اطرافیانش تصمیمهای سرنوشتسازی بگیرد. اما آیا او میتواند از این آزمون دشوار سربلند بیرون بیاید؟
خلاصه داستان: آماندا و دخترش در یک مزرعه دورافتاده در آمریکا زندگی آرامی دارند. آنها از جامعه کناره گرفتهاند و با پرورش زنبورعسل روزگار میگذرانند. آرامش این زندگی ساده با رسیدن یک بسته از کره جنوبی به هم میریزد: خاکستر مادر آماندا که سالها پیش با او قطع رابطه کرده بود. با ورود این بسته، خاطرات تلخ و ترسهای قدیمی زنده میشوند و آماندا بهتدریج متوجه میشود که در حال تکرار الگوهای مادرش است. او که از تبدیل شدن به مادرش وحشت دارد، باید با گذشته و ریشههایش روبهرو شود. این تقابل با هویت و مادرانههای موروثی، او را به مرز جنون میکشاند. فیلم با فضاسازی مالیخولیایی و بازی درخشان ساندرا اوه، تجربهای روانشناختی و ترسناک خلق میکند که مرز بین واقعیت و توهم را محو میکند.
خلاصه داستان: داستان فیلم احضار: شیطان مرا وادار کرد بر اساس یک پرونده واقعی و مستند از زندگی اد و لورین وارن شکل گرفته است. در این ماجرای هولناک، وارن ها با پرونده قتل آردن جانسون روبه رو می شوند؛ جوانی که ادعا می کند تحت تسخیر شیطان، دست به قتل زده است. با بررسی شواهد، آن ها درمی یابند که یک نفرین شیطانی و یک عروسک وودو در این ماجرا نقش دارد. داستان از دادگاه آغاز می شود و به یکی از پیچیده ترین پرونده های فراطبیعی تبدیل می گردد. وارن ها برای اثبات بی گناهی متهم و نجات روح او، وارد نبردی با نیروهای تاریکی می شوند. در این مسیر، لورین با کابوس های وحشتناکی روبه رو می شود که او را به گذشته ای تلخ و صومعه ای متروک می کشاند. فیلم با فضاسازی تاریک و تعلیق های نفس گیر، مرز بین ایمان و شک را به چالش می کشد و پایانی غیرمنتظره و احساسی را رقم می زند.
خلاصه داستان: یک روانپزشک به نام الیزابت درگیر پروندهای عجیب میشود؛ بیمار جوانی به نام آسا به او مراجعه میکند و داستانی باورنکردنی از تسخیر شدن توسط یک وجود باستانی تعریف میکند. در ابتدا الیزابت این روایت را هذیان میپندارد، اما به تدریج با وقوع رویدادهایی فراطبیعی در اطراف خود، به حقیقت ماجرا پی میبرد. او درمییابد که با نیرویی شیطانی و کهن روبهروست که از بدنی به بدن دیگر منتقل میشود و قربانیان خود را به بازی میگیرد. حال الیزابت باید برای نجات خود و اطرافیانش با این موجود باستانی مقابله کند، اما هر گامی که برمیدارد او را عمیقتر به یک کابوس روانشناختی و ترسناک میکشاند و مرز میان واقعیت و توهم برای او کمرنگتر میشود.
خلاصه داستان: نارسیسا، راهبهای جوان که از کودکی هدایایی ماوراءالطبیعی داشته، پس از سالها زندگی در صومعه، به مدرسهای در روستایی دورافتاده فرستاده میشود تا به دختران یتیم آموزش دهد. او به محض ورود، با فضای سنگین و رازآلود مدرسه روبهرو میشود و متوجه میشود که این مکان خاطراتی تلخ و پنهان در خود دارد. دختران مدرسه از وجود موجودی مرموز در اتاقها سخن میگویند و نارسیسا با خوابها و رؤیاهای ترسناکی مواجه میشود که او را به گذشتهای تاریک از خودش و این مکان پیوند میدهد. او در تلاش برای محافظت از دختران و کشف حقیقت، با نیروهای شریری روبهرو میشود که ریشه در ایمان، گناه و رازهای خانوادگی دارد. خواهر مرگ داستانی روانشناختی و وهمآلود است که مرز میان ایمان و شک، innocence و گناه را به چالش میکشد و مخاطب را تا پایان درگیر معمایی ترسناک میکند.