خلاصه داستان: پاتریک، معلم ورزشی در فرانسه، پس از یک فاجعه شخصی به یک وکیل مدافع محیط زیست به نام لوسیا مراجعه میکند. لوسیا در حال تحقیق درباره تأثیرات مخرب یک شرکت بزرگ صنایع شیمیایی است. او متوجه میشود که این شرکت با استفاده از یک ماده سمی، سلامت کارگران و ساکنان منطقه را به خطر انداخته است. پاتریک و لوسیا با پیگیری شواهد، با مقاومت قدرتمندان و تهدیدهای جدی روبرو میشوند. داستان به موازات زندگی شخصی این دو شخصیت، ابعاد پنهان یک پرونده پیچیده حقوقی را آشکار میکند و آنها را در مسیری خطرناک قرار میدهد. آنها باید برای افشای حقیقت با موانع بسیاری دست و پنجه نرم کنند.
خلاصه داستان: در یک تأسیسات زیرزمینی محرمانه، پنج دانشمند از خوابی مصنوعی و طولانی بیدار میشوند. آنها هیچ خاطرهای از هویت خود، مأموریتشان و مدت زمان خوابشان ندارند. با پیدا شدن اجساد اعضای تیم، فضای ترس و بیاعتمادی بر گروه حاکم میشود. هر یک از بازماندگان رازهایی را پنهان میکند و تلاش برای کشف حقیقت، آنها را در مسیر خطرناکی قرار میدهد.
خلاصه داستان: در بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸، سمیر و نرگس، زوج جوانی که تازه ازدواج کردهاند، برای یافتن شغلی بهتر به کشور خیالی نعمان سفر میکنند. اما به محض ورود، نرگس به طرز مرموزی ناپدید میشود. سمیر که از مقامات محلی پاسخی نمیگیرد، با ناامیدی و خطرات فراوان، خود وارد ماجرایی پرمخاطره میشود تا همسرش را بیابد. در این مسیر، او با شبکهای از قاچاقچیان و فساد روبرو میشود و برای یافتن نرگس، باید از جان خود مایه بگذارد. داستانی پرتنش از عشق، امید و مقاومت در برابر ناملایمات.
خلاصه داستان: جیپسی، رقصنده بازنشستهای که زمانی در کلوپهای شبانه میرقصید، حالا زندگی آرامی را برای نوشتن کتابی درباره زندگیاش دنبال میکند. او روزی متوجه میشود که پسر جوانی به نام سم، که همسایهاش بوده و به نوعی برایش مثل فرزند شده، شاهد قتل خانوادگی خودش بوده است. قاتل، جک، معشوقه سابق جیپسی است که حالا رئیس یک باند تبهکار محسوب میشود. جیپسی که میداند سم در خطر است، تصمیم میگیرد او را نجات دهد و به دست عمویش برساند. این تصمیم او را وارد یک ماجرای پرتنش و فرار در جادههای آمریکا میکند و او باید با گذشتهای که سالها از آن فرار کرده روبهرو شود.
خلاصه داستان: کارول هانیکات، زن جوانی که در قطار به سمت ونکوور سفر میکند، به طور اتفاقی شاهد گفتگوی دو مرد میشود که بعداً به یک قتل مرتبط میشوند. او که از ترس جان خود به جنگلهای تندرا کانادا پناه برده، پس از مدتی توسط معاون دادستان لسآنجلس، رابرت کالفیلد، پیدا میشود. کالفیلد تلاش میکند او را متقاعد کند که برای شهادت در دادگاه علیه یک رئیس مافیایی بازگردد. اما در راه بازگشت، آنها در قطاری با چند قاتل مأمور حذف هانیکات روبرو میشوند. در این قطار، هر واگن میتواند به دام مرگ تبدیل شود و اعتماد تنها راه بقاست. کالفیلد و هانیکات باید در فضایی پرتنش و محدود، نقشههای دشمن را خنثی کنند و زنده به مقصد برسند.
خلاصه داستان: در ساحل دریای بالتیک در تریسیتی لهستان، جسد مثلهشدهٔ دختر جوانی به نام مونیکا پیدا میشود. دادستانی به نام لئون ویلکی با بیمیلی به پرونده رسیدگی میکند، اما مادر قربانی، هلنا بوگوتسکا، که وکیل است، از او میخواهد حقیقت را فراتر از روند رسمی دنبال کند. همکاری پرتنش این دو، آنها را به دنیای پنهان مواد مخدر، خشونت و فساد در میان جوانان شهر میکشاند. هرچه به قاتل نزدیکتر میشوند، رازهای تاریکی از گذشتهٔ هر دو برملا میشود. لئون که خود با اعتیاد دستوپنجه نرم میکند، در مرز بین وظیفه و وسواس شخصی گام برمیدارد. این فیلم اقتباسی از رمانی به همین نام است و نخستین قسمت از سهگانهٔ «رنگهای شیطان» به شمار میرود.