خلاصه داستان: باب، یک انقلابی سابق که در انزوا و پارانویا به سر میبرد، با دخترش ویلا زندگی میکند. پس از ۱۶ سال، دشمن قدیمی و شیطانی او دوباره ظاهر میشود و ویلا ناپدید میگردد. باب برای پیدا کردن دخترش مجبور میشود با گذشته خود مواجه شود و در این مسیر، پدر و دختر هر دو با عواقب تلخ زندگی سابق دست و پنجه نرم میکنند.
خلاصه داستان: پس از یک حملهی تروریستی در مرکز شهر لسآنجلس، شش مأمور دولتی در یک پناهگاه فوقامن به دام میافتند و درمییابند که برای زنده ماندن، تنها نباید از دشمن بیرونی بترسند، بلکه باید از خیانتکاری که ممکن است در میان خودشان باشد نیز هراس داشته باشند.
خلاصه داستان: هنک تامپسون، بازیکن سابق و خستهٔ بیسبال، ناگهان خود را درگیر نبردی خطرناک برای بقا در دل دنیای تبهکارانهٔ نیویورکِ اواخر دههٔ ۱۹۹۰ مییابد؛ جایی که او ناچار است در زیرزمینی پرخطر و ناشناخته راه خود را پیدا کند. او که زمانی قهرمان میدان بود، حالا با اشتباهات گذشته و بدهیهای سنگین دستوپنجه نرم میکند و برای نجات جانش باید به دنیایی قدم بگذارد که هیچکس را امان نمیدهد. در این مسیر، او با شخصیتهای رنگارنگ و خطرناکی روبهرو میشود که هرکدام برای رسیدن به هدف خود، از هیچ کاری فروگذار نمیکنند. مچگیری داستانی پرتعلیق و پرپیچوخم از سقوط و تلاش برای بازگشت است؛ مردی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و برای دوباره زندگی کردن، باید با همهٔ وجود بجنگد.
خلاصه داستان: مایا پس از فرار از خانهای که در آن شاهد قتل عامی وحشیانه بود، اکنون در شهری کوچک و خلوت با دوستپسرش رایان به دنبال آرامش است. اما شبهای بیآرامش او تازه آغاز شده است. سه مهاجم نقابپوش، همان قاتلانی که یکبار جان او را نشانه گرفتهاند، دوباره ظاهر میشوند و اینبار نقشهای پیچیدهتر برای شکار او چیدهاند. مایا باید در میان ترس و انزوا، با غریزهی بقا و شجاعتی تازه، به رویارویی با کابوس خود برود و پرده از راز این قاتلان بردارد.
خلاصه داستان: در تابستان سال ۱۸۵۹، پزشکی بیوه با اکراه میپذیرد زنی بردهٔ آزادشده و دختر مرموز سفیدپوستش را در سفری پنجروزه از میان غرب خونآلود همراهی کند تا نزد شفابخش مذهبی شهری دورافتاده بروند. زن باور دارد که دخترش تسخیر شده است، اما پزشک معتقد است او تنها حامل نوعی بیماری است. با این حال، حقیقتی انکارناپذیر باقی میماند: هر موجود زندهای که دختر لمس میکند، بهطرزی مرموز میمیرد.
خلاصه داستان: مارکو زارور، ستاره هنرهای رزمی شیلیایی، نقش برونو، یک عضو سابق نیروی دریایی ایالات متحده، را بازی میکند که با اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) دست و پنجه نرم میکند. او زندگیاش را در ترس از شیاطین درونیاش میگذراند تا اینکه روزی زنی زیبا را پیدا میکند که گذشتهای ندارد. آنها با هم شروع به ساختن زندگی مشترک میکنند، اما وقتی آن زن ناپدید میشود، برونو برای نجات او از یک توطئه تکاندهنده باید به گذشته خشونتآمیز خود بازگردد.