خلاصه داستان: الی، زنی موفق و معتاد به کار، در آستانه از دست دادن پروژهای بزرگ، برای مدتی به زادگاهش بازمیگردد. او در این سفر با شان، شریک عاطفی سابقش، روبرو میشود و خاطرات مشترکشان او را به بازنگری در مسیر زندگیاش وا میدارد. در میان این آشفتگی ذهنی، الی با کسیدی، زن جوانی که او را به یاد نسخهای از خودش در گذشته میاندازد، آشنا میشود. این آشنایی، سوالات تازهای درباره هویت، انتخابها و معنای خوشبختی پیش روی او میگذارد و او را با تصمیمی دشوار درباره آیندهاش مواجه میکند.
خلاصه داستان: در آیندهای نزدیک، تمدن بشری فروپاشیده و بقایای انسانها در گروههای کوچک پراکنده شدهاند. پل به همراه دو پسرش، توماس و جوزف، در مزرعهای مستحکم در دل طبیعت زندگی میکنند. روزها به مراقبت از خانه و جستجوی آذوقه میگذرد، اما با غروب آفتاب، موجوداتی مرموز و خونخوار از تاریکی بیرون میآیند و هر جنبندهای را شکار میکنند. آرامش شکننده آنها با ناپدید شدن توماس در آستانه شب شکسته میشود. پل که برای نجات پسرش از امنیت خارج میشود، با حقیقت هولناکی درباره این موجودات و گذشتهشان روبهرو میشود. حالا خانواده باید برای بقا با یکدیگر متحد شوند و نقشهای ناامیدکننده برای فرار از چنگال شب بچینند.
خلاصه داستان: بزرگ خاندان ولاقوز هنگام مرگ به پسر خود وصیت میکند که حتماً ازدواج کند و سنت دیرینهٔ خانواده را زنده نگه دارد. اما وصیت پدر، ماجراهای پیچیدهای را رقم میزند که پای شخصیتهای مختلفی به میان میآید. پسر خانواده که با وجود اصرارهای اطرافیان هنوز مجرد مانده، وارد موقعیتهای بامزه و پرچالشی میشود. در این میان، دوستان و آشنایان نیز هر کدام به دنبال راهی برای تغییر شرایط هستند و نقشههایی میکشند که نتیجهٔ آن پیشبینیپذیر نیست. داستان با ترکیبی از موقعیتهای کمیک و لحظههای احساسی پیش میرود و تم اصلی آن حول محور خانواده، عشق و انتخابهای مهم زندگی میچرخد. هر شخصیت با ویژگیهای خاص خود به پیشبرد قصه کمک میکند و در نهایت، اتفاقات به سمتی میروند که هم خنده بر لب میآورند و هم به نوعی تأمل برمیانگیزند.
خلاصه داستان: اسکوبی دوو و گروه اسکوبی، در سفری جادهای با ون معروف خود «راز ماشین»، در حوالی ناکجاآباد کانزاس با یک موجود عجیب و فرازمینی روبهرو میشوند. این برخورد مرموز، آنها را به سمت خانهای متروکه و کشتزاری در دل دشتهای بیپایان میکشاند؛ جایی که با سگی ترسو اما وفادار به نام «شجاع» (کریج) و صاحبانش، موریل و یوستس، آشنا میشوند. شجاع که همیشه در برابر وحشتهای فراطبیعی میلرزد، این بار باید با گروه اسکوبی همتیمی شود. آنها در حالی که با موجودات فضایی، هیولاهای مرموز و اتفاقاتی عجیب روبهرو میشوند، تلاش میکنند تا راز این ماجرای فرازمینی را کشف کنند. در این میان، دو گروه با سبکهای متفاوت در حل معما، یاد میگیرند که با یکدیگر همکاری کنند و در نهایت متوجه میشوند که شجاعت واقعی، در ترسیدن و ادامه دادن است.
خلاصه داستان: داستان این فیلم درباره سرباز جوانی به نام اندرو بریگمن است که برای مأموریتی به افغانستان اعزام میشود. او در آنجا شاهد رفتارهای غیرانسانی و خشونتآمیز فرمانده گروهان خود، گروهبان دیکرز، قرار میگیرد. دیکرز به سربازانش دستور میدهد تا غیرنظامیان بیگناه را به بهانه تهدید، به قتل برسانند و این اقدامات را به عنوان بخشی از جنگ معرفی میکند. بریگمن که با وجدان خود درگیر است، بین اطاعت از فرمانده و پایبندی به اصول اخلاقی گیر میکند. او تصمیم میگیرد علیه این جنایتها مقاومت کند، اما در این مسیر با فشارهای زیادی مواجه میشود. داستان بر پایه رویدادهای واقعی و با تمرکز بر معضل اخلاقی سربازان در جنگ ساخته شده است.
خلاصه داستان: سول هفت ساله روز را در خانه پدربزرگش میگذراند تا یک مهمانی غافلگیرکننده برای پدرش، توناتیوه، برگزار کند. با محو شدن نور روز، سول درمییابد که دنیای او به طور چشمگیری در حال تغییر است؛ پدرش بیمار است و خانواده در تلاش است تا با این واقعیت کنار بیاید. این فیلم نگاهی لطیف و انسانی به پیوندهای خانوادگی، جشن زندگی و مواجهه با فقدان دارد.