خلاصه داستان: سه مرد میانسال که روزگاری شاگردان برجستهی یک استاد کونگ فو بودند، پس از سالها دوری از هنرهای رزمی، با خبر مرگ ناگهانی استادشان مواجه میشوند. آنها که اکنون زندگیهای پرمشغله و معمولی دارند، تصمیم میگیرند برای یافتن حقیقت پشت این مرگ و گرفتن انتقام، دوباره به تمرینات رزمی بازگردند. اما بدنهای فرسوده و زندگیهای پر از مسئولیت، چالشهای تازهای پیش رویشان میگذارد. آنها در این مسیر با خاطرات گذشته، اختلافات قدیمی و دشمنان تازهای روبهرو میشوند که هر کدام آزمونی برای ارادهشان است. آیا این سه رفیق میتوانند بر محدودیتهای خود غلبه کنند و در برابر شاگردان سابق استاد، عدالت را برقرار سازند؟
خلاصه داستان: مارگارت و جورج بلکلیج، زوج بازنشستهای هستند که پس از مرگ پسرشان در یک حادثه، در غم و اندوه عمیقی فرو رفتهاند. آنها متوجه میشوند که عروسشان لورنا با مردی خشن و خطرناک به نام دان دری وبر ازدواج کرده و نوه کوچکشان جیمی را با خود برده است. مارگارت که نگران آینده جیمی است، با اکراه جورج را متقاعد میکند تا سفری را برای یافتن و نجات نوهشان آغاز کنند. آنها وارد سرزمینهای دورافتاده مونتانا میشوند، جایی که با خانواده وبر و مادرسالارشان، بلانچ، روبرو میشوند. در این سفر، عشق و ارادهشان برای محافظت از خانوادهشان با خشونت و مقاومت سختی مواجه میشود. «بگذار برود» داستانی پرتنش و احساسی درباره عشق، فقدان و شجاعت در برابر خطر است.
خلاصه داستان: الکس مکآلیستر جوانی است که برای فرار از زندگی روزمره و مشکلات خانوادگی، تصمیم میگیرد در یک مأموریت فضایی یکطرفه به مریخ شرکت کند. او برای تأمین مالی این سفر پرهزینه، از یک شرکت بیمه درخواست کمک میکند و با مدیر جوان آن، دیزی، آشنا میشود. در حالی که الکس برای ترک زمین لحظهشماری میکند، دیزی تلاش میکند او را از خطرات این تصمیم غیرقابلبازگشت آگاه کند. اما در این میان، رابطهای غیرمنتظره بین آن دو شکل میگیرد که همه برنامهها و آینده الکس را زیر سؤال میبرد. او باید بین رویای دیرینه خود برای سفر به فضا و عشقی تازه که زندگیاش را دگرگون کرده، یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: الا، دختری شجاع و مهربان، در دنیایی پر از جادو زندگی میکند. روزی او با یک جادوگر کوچولو آشنا میشود که برای نجات شاهزادهای جوان که طلسمی او را به موش تبدیل کرده، به کمک نیاز دارد. برای یافتن سنگ جادویی افسانهای، الا و دوستانش سفری پرماجرا را آغاز میکنند. در این مسیر، آنها با چالشها و موجودات عجیبی روبهرو میشوند و اهمیت دوستی و شجاعت را میآموزند. داستانی پر از هیجان و جادو که برای کودکان و خانوادهها جذاب است.
خلاصه داستان: خانوادهای سهنفره برای تعطیلات به کلبهای دنج و دورافتاده در جنگل پناه میبرند، اما آرامش آنها با ورود چهار غریبه مسلح ناگهان فرو میپاشد. این غریبهها ادعا میکنند که برای نجات بشریت از آخرالزمان قریبالوقوع، به قربانیای نهایی نیاز است و این خانواده باید یکی از اعضای خود را فدای همه کند. پدر و مادر که نمیخواهند این باور عجیب را بپذیرند، برای محافظت از دخترشان دست به مقاومت میزنند. اما هر لحظه، مرز میان واقعیت و هذیان کمرنگتر میشود و اعتماد به غریبهها یا مقاومت در برابر آنها، انتخابی دشوار و نفسگیر خواهد بود. این درگیری روانی و پرتنش، آنها را در برابر پرسشی بزرگ قرار میدهد: آیا برای نجات دنیا، میتوان عزیزترینها را فدا کرد؟
خلاصه داستان: رالفی پارکر، حالا پدری میانسال است که با همسر و فرزندانش در تلاش است تا خاطرات شیرین کریسمس دوران کودکی خود را برای نسل جدید زنده کند. پس از مرگ پدرش، او تصمیم میگیرد با بازگشت به شهر قدیمی و دیدار دوباره با دوستان دوران کودکیاش، فضایی گرم و صمیمی را در خانه مادریاش فراهم آورد. اما ماجراهای پیشبینینشده و چالشهای طنزآمیز، مسیر رسیدن به این آرزو را پرپیچوخم میکند. این فیلم که دنبالهای بر اثر کلاسیک «داستان کریسمس» است، با نوستالژی و حس و حال گرم تعطیلات، داستانی درباره خانواده، عشق و اهمیت لحظههای ساده زندگی روایت میکند.