خلاصه داستان: در فیلم آخرین ناروتو، آرامش نسبی پس از رویدادهای بزرگ با تهدیدی تازه روبهرو میشود. هایوگا هانابی، خواهر کوچکتر هیناتا، به دست تونری، یکی از اعضای خاندان اوتسوتسوکی، ربوده میشود. ناروتو برای نجات هانابی وارد مأموریتی دشوار میشود؛ مأموریتی که او را در برابر دشمنی ناشناخته و شرایطی متفاوت قرار میدهد. همزمان، رابطه ناروتو و هیناتا نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند و احساسات شخصیتها در کنار نبردها پیش میرود. با از دست رفتن قدرتمندترین فرم ناروتو، توانایی، اراده و مهارت او بیش از گذشته مورد آزمایش قرار میگیرد.
خلاصه داستان: داستان فیلم سیاره گنج درباره نوجوانی ماجراجو به نام جیم هاکینز است که بهطور اتفاقی نقشهای برای رسیدن به گنجی افسانهای پیدا میکند. جیم برای کشف این راز، همراه خدمه کشتی فضایی آل ال لگسی و کاپیتان آملیا راهی سفری میان ستارهها میشود؛ سفری که مقصد آن سیاره گنج است. در طول مسیر، او با جان سیلور، ربات دزد دریایی و آشپز کشتی، رابطهای دوستانه شکل میدهد. اما حضور سیلور و نقشه گنج، فضای کشتی را بهتدریج پرتنش میکند و جیم باید در برابر اتفاقهایی غیرمنتظره، شجاعت و توانایی تصمیمگیری خود را نشان دهد.
خلاصه داستان: داستان فیلم خرگوش مخملی درباره ویلیام، پسربچهای هفتساله است که در شب کریسمس اسباببازی مورد علاقهاش را هدیه میگیرد. این اسباببازی خیلی زود به دوست همیشگی او تبدیل میشود و ویلیام را به سوی دنیایی جادویی میبرد؛ دنیایی که در آن خیال، احساس و بازیهای کودکانه در کنار هم قرار میگیرند. خرگوش مخملی در این مسیر با نگاه ویژهای به رابطه میان یک کودک و اسباببازی محبوبش، مفهوم دلبستگی و ارزش دوستداشتن را دنبال میکند. داستان حالوهوایی خانوادگی و کودکانه دارد و بدون آشکار کردن گره اصلی، مخاطب را با سفری احساسی همراه میکند.
خلاصه داستان: پیل، کودکی یتیم، همراه با سه راسوی خود در خیابانهای شهر رک آن بروم زندگی میکند. او برای زنده ماندن، از قلعه تریستین غذا میدزدد؛ قلعهای که به حاکم شروری تعلق دارد که تخت پادشاهی را غصب کرده است. یک روز، محافظان پادشاه پیل را تعقیب میکنند و او برای پنهان شدن، لباس یک شاهزاده را میپوشد. این تغییر ظاهر، پیل را وارد ماجرایی تازه میکند؛ ماجرایی که در آن باید با موقعیتی ناآشنا روبهرو شود و همراه با دوستان راسو و شخصیتهای دیگر، مسیر پرحادثهای را پشت سر بگذارد.
خلاصه داستان: فیلم دهقانان داستان جاگنا، زنی جوان در روستایی لهستانی در اواخر قرن نوزدهم، است؛ زنی که میخواهد مسیر زندگی خودش را پیدا کند، اما در جامعهای گرفتار شایعه، دشمنی و پدرسالاری ریشهدار، انتخابهایش بهسادگی پذیرفته نمیشود. او در میان ساکنان ثروتمند و فقیر روستا، با سنتهایی رنگارنگ و قواعدی سخت روبهرو است. هر تصمیم جاگنا میتواند نگاه اطرافیان را تغییر دهد و او را در مرکز تنشهای تازه قرار دهد. روایت، کشمکش میان خواستههای فردی و فشار جمعی را دنبال میکند و تصویری انسانی از زندگی روستایی و محدودیتهای آن به نمایش میگذارد.
خلاصه داستان: کاتاک نهنگی جوان است که برخلاف دوستانش هنوز کوچک و خاکستری مانده و به رنگ سفید درنیامده است. او برای اینکه ثابت کند بزرگ شده و همچنین آخرین آرزوی مادربزرگ عزیزش را برآورده کند، سفری دشوار و خطرناک به سوی شمال آغاز میکند. این سفر، کاتاک را با موقعیتهایی تازه و چالشهایی روبهرو میسازد و به او فرصت میدهد تواناییها و شجاعت خود را بهتر بشناسد. در طول مسیر، ماجراجویی او در میان فضای دریایی و شخصیتهای گوناگون شکل میگیرد؛ روایتی خانوادگی که بر رشد، امید و پذیرفتن تفاوتها تمرکز دارد.