خلاصه داستان: اسکار، پسربچهای دوازدهساله و گوشهگیر، در استکهلم دهه ۱۹۸۰ زندگی میکند و مدام توسط همکلاسیهایش زورگویی میشود. وقتی دختری مرموز به نام الی به خانه همسایه نقل مکان میکند، اسکار در او دوستی پیدا میکند. الی عجیب و غیرعادی است و تنها شبها بیرون میآید. دوستی آنها عمیق میشود، اما اسکار بهتدریج متوجه میشود که الی یک خونآشام است. با وجود این حقیقت، پیوند آنها قویتر میشود و اسکار باید تصمیم بگیرد که تا کجا برای محافظت از تنها دوست واقعیاش پیش برود. این فیلم ترکیبی از ترسناک، درام و عاشقانه است و به موضوعاتی مانند تنهایی، قلدری و فداکاری میپردازد.
خلاصه داستان: اسپانیا، سال ۱۹۳۹. در واپسین روزهای جنگ داخلی اسپانیا، «کارلوس» نوجوان وارد یتیمخانهی «سانتا لوسیا» میشود؛ جایی که در آن دوستان و دشمنانی پیدا خواهد کرد، و در پی ردپای خاموش حضوری مرموز برمیآید که تشنهی انتقام است.
خلاصه داستان: پس از رویارویی هولناک در یک پایگاه متروکه آزمایشهای دولتی، مرد خانوادهای از یک شهر کوچک شروع به دیدن تصاویر وهمآلودی از گذشتهای میکند که تهدیدی برای نابودی زندگی کنونی اوست.
خلاصه داستان: کلاوس، پزشک آلمانی که در دوران جنگ جهانی دوم مرتکب جنایتهای هولناکی شده، پس از سالها در بارسلونای پس از جنگ در یک دستگاه تنفس آهنی محبوس است. آنخلو، نوجوانی مرموز و خاموش، بهعنوان پرستار او استخدام میشود و بهتدریج رازهای تاریک گذشته کلاوس را آشکار میکند. رابطهای آزاردهنده و وابسته میان این دو شکل میگیرد که مرز میان شکنجهگر و قربانی را محو میکند. فیلم با فضاسازی سنگین و نمادین، به عمق آسیبهای روانی و میراث شرمآور جنگ میپردازد و تصویری تلخ از سقوط اخلاقی ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در قرن نوزدهم، جاناتان هارکر، مشاور املاکی از شهر ویسمار، برای فروش خانهای به کنت دراکولا، به قلعهای دورافتاده در ترانسیلوانیا سفر میکند. او که از نیت شوم کنت بیخبر است، قراردادی امضا میکند که زندگی او و همسرش لوسی را به خطر میاندازد. دراکولا با کشتی به ویسمار میآید و طاعون و مرگ را به همراه میآورد. لوسی که با مرگ دوستانش و ناتوانی پزشکان مواجه است، راز خونآشام بودن کنت را کشف میکند. او برای نجات شهر، خود را قربانی میکند و در نهایت با نگه داشتن دراکولا تا طلوع آفتاب، او را نابود میسازد. اما مرگ لوسی نیز در این راه رقم میخورد و جاناتان با قلبی شکسته به زندگی ادامه میدهد.
خلاصه داستان: یک سال پس از کشتار مایلز کانتی، دلقک آرت توسط موجودی شوم دوباره زنده میشود. او به خانه بازمیگردد تا در شب هالووین، نوجوانی به نام سینا و برادر کوچکش جاناتان را پیدا کرده و نابود کند. با افزایش تعداد قربانیان، این خواهر و برادر برای زنده ماندن میجنگند و همزمان به راز واقعی نیتهای شیطانی آرت پی میبرند.