خلاصه داستان: داستان فیلم دوستان خیابانی درباره دو برادر دوقلو است که در کودکی از هم جدا شدهاند. جان، یکی از برادران، به یک کلاهبردار و خلافکار حرفهای تبدیل شده و درگیر بدهیهای سنگین به گروهی تبهکار است. از سوی دیگر، تام، برادر دیگر، کشیشی است که زندگی آرامی را در کلیسایی محلی میگذراند. اما سرنوشت آنها را دوباره به هم میرساند؛ جان برای فرار از تعقیبکنندگانش ناگهان وارد کلیسا میشود و با تام روبهرو میشود. در یک اتفاق عجیب، آنها متوجه میشوند که شباهت زیادی به هم دارند و همین شباهت، زمینهساز یک جابهجایی عمدی و خطرناک میشود. تام برای نجات برادرش و همچنین برای فرار از زندگی سخت خود، نقش جان را بر عهده میگیرد و جان نیز لباس کشیش را میپوشد. اما این تغییر هویت، آنها را در موقعیتهای دشوار و پرخطری قرار میدهد و هر یک باید با چالشهای تازهای روبهرو شوند.
خلاصه داستان: هریسون لوید، عکاس خبری برنده جایزه پولیتزر، پس از سالها ثبت تصاویر وحشتناک جنگ، تصمیم میگیرد برای حفظ آرامش خانوادهاش از حرفه خود کنارهگیری کند. اما درست در آستانه بازنشستگی، مأموریتی در بحبوحه جنگ بوسنی به او پیشنهاد میشود. او با وجود مخالفت همسرش سارا، راهی منطقه خطر میشود و مدتها از او بیخبر میماند. سارا که از مرگ هریسون در جریان درگیریها مطلع شده، باور نمیکند و با تکیه بر عشق و امید، تصمیم میگیرد خودش به دنبال او به دل جنگزده بوسنی برود. او در این سفر پرمخاطره با خبرنگاران و عکاسان دیگری همراه میشود که هر کدام زخمهای عمیقی از جنگ دارند. سارا در جستجوی حقیقت، با واقعیتهای تلخ و امیدهای نابودشدهای روبهرو میشود که مسیر زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: روزی دو پسر بچه به نامهای «چاک» و «فلای» به کنار دریا میروند و خواهر کوچک چاک به نام «استلا» را نیز با خود به آنجا میبرند. آنها به شکلی تصادفی سر از آزمایشگاه یک دانشمند حواسپرت درمیآورند. استلا از معجونی که دانشمند ساخته مینوشد و تبدیل به یک ستاره دریایی میشود. فلای و چاک نیز برای اینکه به دنبال او بروند از معجون مینوشند. دانشمند به آنها میگوید که اگر ظرف ۴۸ ساعت از معجون پادزهر ننوشند برای همیشه ماهی باقی میمانند و در این میان آنها باید راهی برای بازگشت به شکل انسانی خود پیدا کنند، در حالی که با خطرات دنیای زیر آب دست و پنجه نرم میکنند.
خلاصه داستان: پس از مرگ مشکوک یک کارآگاه، پزشکی جوان به نام میتسو آندو درگیر رازی تاریک میشود. او در جریان بررسی پرونده، با نوار ویدئویی نفرینشدهای روبهرو میشود که تماشای آن مرگ را ظرف یک هفته به همراه دارد. آندو برای نجات خود و اطرافیانش باید راز این نوار و حلقههای مرگبار را کشف کند؛ رازی که به گذشتهای دور و انتقامی فراطبیعی گره خورده است.
خلاصه داستان: آلکس کورویس به اتهام قتل فجیع نامزدش، لورن رندال، در زندان به سر میبرد. او که بیگناه است، در سالروز تولدش محکوم به اعدام با صندلی الکتریکی میشود. آلکس که فردی معتقد است، در حضور پدر و خواهر نامزدش اعدام میشود، اما در سردخانه به کمک یک کلاغ به زندگی بازمیگردد تا قاتلین نامزدش را بیابد و آنان را مجازات کند. او با کمک یک وکیل جوان به نام ارین، پرده از توطئهای شیطانی برمیدارد که توسط شهردار فاسد شهر طراحی شده است. آلکس در مسیر انتقام، با مأموران فاسد و قاتلان سریالی روبرو میشود و باید پیش از آنکه روحش تسلیم تاریکی شود، حقیقت را آشکار کند.
خلاصه داستان: لئونارد شلبی، که به دلیل ضربهای که به سرش وارد شده، توانایی ساخت خاطرات جدید را از دست داده و تنها خاطراتی که پیش از حادثه داشته را به یاد میآورد. او در تلاش است تا قاتل همسرش را بیابد، اما حافظهاش هر چند دقیقه یکبار پاک میشود. برای غلبه بر این مشکل، از یادداشتها، عکسها و خالکوبیهای روی بدنش استفاده میکند. داستان به صورت معکوس روایت میشود و بیننده همگام با لئونارد، درگیر پازلی پیچیده از حقیقت و فریب میشود. هر صحنه، کلیدی به گذشته است و هر کشف، سوالی تازه ایجاد میکند. در این مسیر، شخصیتهایی مانند تدی و ناتالی هر یک نقشی مبهم و دوپهلو دارند و لئونارد نمیداند به چه کسی اعتماد کند. فیلم به تدریج نشان میدهد که حافظه، نه تنها ابزار شناخت، بلکه عامل هویت و حتی فریب است. «یادگاری» روایتی است درباره حقیقت، انتقام و ماهیت خاطرات.