خلاصه داستان: ساواش مردی قابل اعتماد و محبوب در محلهاش است که همه به او احترام میگذارند. اما زندگی آرام او تحت الشعاع راز تاریکی قرار دارد: برادرش عمر، سالهاست که به دلیل بیماری ناشی از نیش یک حشره در دوران کودکی، در رنج و عذاب است. این بیماری نه تنها سلامت جسمی عمر را تحلیل برده، بلکه بر روان و روابط هر دو برادر نیز سایه انداخته است. ساواش برای نجات برادرش دست به هر کاری میزند، اما در این مسیر با توطئهها و خیانتهایی روبرو میشود که او را به ورطهای از تردید و ناامیدی میکشاند. او باید بین وفاداری به خانواده و کشف حقیقت تلخ، یکی را انتخاب کند و در این میان، دشمنانی که در لباس دوست ظاهر شدهاند، در کمین نشستهاند.
خلاصه داستان: دکتر اوغوز، روانپزشکی که مدتی است با کابوسهای آزاردهنده دستوپنجه نرم میکند، در بخش روانپزشکی با بیمار مرموزی به نام سرا آشنا میشود. سرا ادعاهایی عجیب درباره گذشته و رویاهایش مطرح میکند که مرز میان واقعیت و توهم را برای او محو میسازد. این ملاقات، اوغوز را به سفری در اعماق ذهن و کشف رازهایی میکشاند که زندگی هر دوی آنها را برای همیشه دگرگون میکند. فیلم سرا با فضاسازی تاریک و پرتعلیق خود، مخاطب را به چالش میکشد تا در مسیر پیچیده روایت، حقیقت را از خیال تشخیص دهد.
خلاصه داستان: در سال ۱۸۴۳، یک افسر پلیس به روستایی دورافتاده در سرزمین باسک اسپانیا میرسد تا درباره آهنگری مرموز که در اعماق جنگل زندگی میکند تحقیق کند. آهنگر که به ظاهر مردی منزوی و ترسناک است، متهم به همکاری با شیطان شده است. اما حقیقت فراتر از تصورات روستاییان است. این فیلم فضایی تاریک و معمایی دارد که ترکیبی از فولکلور باسک و افسانههای شیطانی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: کریس واشنگتن، عکاس جوان سیاهپوست، به دعوت دوستدخترش رز آرمیتاژ برای نخستین بار به دیدار خانوادهی او میرود. او در ابتدا نگران برخورد والدین رز با رابطهی بیننژادی است، اما با رفتاری بیش از حد خوشخدمتانه و اظهارنظرهای عجیب روبهرو میشود. با گذشت آخر هفته، رویدادهای نگرانکنندهای مانند رفتارهای غیرعادی خدمتکاران سیاهپوست خانواده و یک مهمانی عجیب که در آن مهمانان سفیدپوست او را از نزدیک بررسی میکنند، کریس را به شک میاندازد. او به تدریج متوجه میشود که در دامی خطرناک گرفتار شده و راز هولناکی پشت این مهماننوازی پنهان است. کریس باید برای نجات جان خود و فرار از این کابوس بجنگد.
خلاصه داستان: داستان «مادری» دربارهٔ زندگی دو خواهر است که به تنهایی در شهر یزد با یکدیگر زندگی میکنند؛ با این تفاوت که یکی عشق خود را رها کرده و دیگر عشقش او را رها کردهاست. آنها یک تنه روبروی مشکلات و مسائلی که سر راه دارند، ایستادگی میکنند و حرکتی رو به جلو دارند تا اینکه اتفاقی مسیر زندگیشان را تغییر میدهد. این فیلم با نگاهی زنانه و اجتماعی، به روابط انسانی و مفهوم مادری در معنایی فراتر از خون و نسب میپردازد.
خلاصه داستان: فیلم ماجرای نیمروز به کارگردانی محمدحسین مهدویان، روایتی از بحرانهای سیاسی و امنیتی ایران در تابستان ۱۳۶۰ است. پس از عزل ابوالحسن بنیصدر از ریاستجمهوری، تنش میان گروههای سیاسی به اوج میرسد و موجی از ترورهای هدفمند، مقامات و شخصیتهای انقلابی را تهدید میکند. در این میان، یک مأمور جوان اطلاعاتی با هویتی پنهان، مأموریت مییابد تا در دل شبکهای از توطئهگران نفوذ کند. او در مسیر مأموریت خود با رازهایی روبهرو میشود که مرز میان دوستی و خیانت را محو میکند. تعقیبها، شک و تردید و تنشهای روانی، فضایی تعلیقبرانگیز میسازند که مخاطب را تا پایان همراه خود نگه میدارد. این اثر با الهام از اسناد تاریخی، تصویری از روزهای پرالتهاب انقلاب و مقاومت در برابر گروههای معاند ترسیم میکند. ماجرای نیمروز، بخشی از یک سهگانه سینمایی است و با دقت در جزئیات، فضای معمایی و هیجانی را با هم میآمیزد.