خلاصه داستان: نارول راث، باغبانی ماهر و کمحرف، در عمارت وسیع نورما هاورهیل، زنی ثروتمند و بانفوذ، به پرورش گلهای نفیس مشغول است. نورما که به تواناییهای نارول اعتماد دارد، از او میخواهد که خواهرزادهاش مایا را به عنوان شاگرد بپذیرد. مایا دختری جوان و آسیبپذیر است که درگیر اعتیاد و مشکلات خانوادگی است. ورود مایا به زندگی منظم و آرام نارول، نظم او را بر هم میزند و خاطرات تاریکی را از گذشتهای که او سعی در فراموشی آن دارد، زنده میکند. رابطهای پیچیده میان نارول، نورما و مایا شکل میگیرد که مرزهای وفاداری، عشق و رستگاری را به چالش میکشد. نارول که خود نیز با شیاطین درونیاش دستوپنجه نرم میکند، باید بین حفظ هویت جدیدش و رویارویی با گذشتهاش یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: مالک، یک تفنگدار سابق نیروی دریایی که از اختلال استرس پس از سانحه رنج میبرد، متقاعد شده است که بشریت در آستانه تهاجم بیگانگان قرار دارد. او دو پسرش را از خانه مادرشان میدزدد تا آنها را به مکانی امن در کوهستان ببرد. در طول سفر، پسرها با اعتقادات پدرشان دستوپنجه نرم میکنند و مرز میان واقعیت و توهم برایشان مبهم میشود. مأمور افبیآی به نام هدر و همکارش به دنبال آنها هستند و تلاش میکنند بچهها را پیدا کنند. این تعقیب و گریز به تدریج ابعاد روانشناختی پیدا میکند و رازهایی از گذشته مالک آشکار میشود. فیلم به موضوعاتی مانند عشق پدرانه، بیماری روانی و تأثیر آسیبهای روحی بر خانواده میپردازد.
خلاصه داستان: داستان فیلم «تولد/تولد دوباره» درباره یک تکنسین سردخانه به نام رُز است که با شیوهای غیرمتعارف، جسد یک دختر بچه را زنده میکند؛ اما برای ادامه حیات او، به مواد بیولوژیکی از زنان باردار نیاز دارد. در همین حال، سیلی، مادر کودک که پرستار است، متوجه زنده بودن دخترش میشود و وارد معاملهای تاریک با رُز میشود. این همکاری اجباری، هر دو زن را به مسیری پر از تناقضهای اخلاقی و وسواسهای مرگبار میکشاند. فیلم با نگاهی بیپرده به مرز باریک میان علم و جنون، تلاش برای بقا را در قالبی ترسناک و دراماتیک روایت میکند و سؤالاتی درباره هویت، مادر بودن و مرزهای اخلاقی پیش میکشد.
خلاصه داستان: کشیشی با نام «توماس» که درگیر تردیدهای ایمانی و گذشتهای پرفرازونشیب است، برای نجات خانوادهای وحشتزده فراخوانده میشود. بهتازگی موجودی شیطانی به خانه آنان راه یافته و با خشونتی بیسابقه، آرامش را از اعضای خانواده سلب کرده است. هرچه توماس به راز این جنگیری نزدیکتر میشود، درمییابد که این شیطان صرفاً به دنبال تسخیر جسم نیست، بلکه قصد دارد زخمهای کهنه خود کشیش را نیز دوباره باز کند. در این مسیر، او با مقاومت مادر خانواده و شکهای پسر نوجوان روبهرو میشود و باید میان ایمان و واقعیت، میان محافظت و رهایی، دست به انتخاب بزند. این درگیری پرتنش و تاریک، او را به اعماق باورهایش میبرد و نشان میدهد که گاهی برای شکست دادن شیطان، نخست باید با شیاطین درون خود روبرو شد.
خلاصه داستان: فیلم «تد کاف» روایتی دراماتیک از زندگی تد کزینسکی، ریاضیدان نابغهای است که پس از سالها تدریس در دانشگاه برکلی، از جامعه صنعتی مدرن بیزار شده و به کلبهای دورافتاده در جنگلهای مونتانا پناه میبرد. او که بعدها با نام «یونابامبر» شناخته شد، به دلیل مخالفت شدید با فناوری و صنعتگرایی، دست به اقدامات افراطی میزند و بستههای انفجاری برای افراد مرتبط با دانشگاهها و شرکتهای هواپیمایی ارسال میکند. فیلم با تمرکز بر سالهای تنهایی، افکار فلسفی و انزوای او، تلاش میکند انگیزههای ذهنی و تحولات روحی این شخصیت پیچیده را به تصویر بکشد. شارلتو کوپلی در نقش اصلی، چهرهای خسته و درونگرا از کزینسکی ارائه میدهد. داستان به آرامی پیش میرود و مخاطب را به درون ذهن او میبرد؛ جایی که ترس از پیشرفت فناوری و بیگانگی با دنیای مدرن، او را به سمت خشونت سوق میدهد. این فیلم نه یک بیوگرافی کلاسیک، بلکه کاوشی روانشناختی در تنهایی و افراط است.
خلاصه داستان: بیو، مردی میانسال و آشفته، در آپارتمان کوچکش در شهری شلوغ زندگی میکند و از اضطرابها و فوبیاهای متعدد رنج میبرد. او رابطهای پیچیده و وابسته با مادر سلطهگرش، مونا، دارد که سایهاش بر تمام زندگی او سنگینی میکند. بیو برای شرکت در جلسه درمانی آماده میشود، اما خبری ناگهانی زندگی او را زیر و رو میکند: مادرش در حادثهای عجیب جان باخته است. او که قصد دارد برای خاکسپاری به زادگاهش سفر کند، در همان ابتدای راه با یک سری اتفاقات غیرمنتظره روبهرو میشود: کلیدهایش گم میشود، چمدانش دزدیده میشود و او خود را در موقعیتهای خطرناک و سورئالی مییابد. در این سفر پرماجرا، بیو با شخصیتهای عجیب و ترسناکی آشنا میشود که هر کدام بازتابی از کابوسهای درونیاش هستند. او باید با عمیقترین ترسهایش روبهرو شود و پرده از رازهای تاریک خانوادهاش بردارد.