خلاصه داستان: در دل زمستان سخت و بیامان مینهسوتا، یک زن ماهیگیر بیوه به نام مِی، در حالی که به تنهایی از میان برفهای سنگین عبور میکند، به طور اتفاقی شاهد ربودهشدن دختری نوجوان توسط یک غریبه مرموز میشود. او که کیلومترها از نزدیکترین شهر فاصله دارد و هیچ سرویس تلفنی در دسترس نیست، درمییابد که تنها امید آن دختر جوان، خودش است. مِی با وجود ترس و تردیدهایش، تصمیم میگیرد وارد یک بازی خطرناک تعقیب و گریز با آدمربا شود. او باید در دل کولاک، تمام مهارتهای بقای خود را به کار بگیرد و با استفاده از آگاهیاش از زمینهای خشن شمالی، پیش از آن که کار از کار بگذرد، دختر را نجات دهد.
خلاصه داستان: «در خون ما» داستان امیلی وایلند، فیلمسازی است که پس از سالها برای ساخت مستندی درباره زندگیاش با مادر جداافتادهاش ارتباط برقرار میکند. اما وقتی مادرش ناگهان ناپدید میشود، امیلی به همراه فیلمبردارش دنی، در جستجوی او در میان نشانههایی از اعتیادهای گذشتهاش، به سفری پر از رمز و راز میرود. این فیلم مرز بین مستند و دلهره را محو میکند و به کاوش در پیوندهای خانوادگی، هویت و آسیبهای نسلها میپردازد.
خلاصه داستان: مان-سو، مدیر باتجربهای که سالها در یک کارخانه کاغذسازی کار کرده است، پس از بازنشستگی اجباری و تحقیرآمیز، زندگیاش از هم میپاشد. او که با بدهیهای سنگین و فشارهای اجتماعی روبروست، در مییابد که سیستم قضایی و شرکتی هیچ پناهی برای او فراهم نمیکند. در نهایت، این مدیر فروتن که چیزی برای از دست دادن ندارد، تصمیمی مرگبار میگیرد: او به جای تسلیم شدن در برابر بیعدالتی، به خشونت روی میآورد و برای بازپسگیری کرامت از دست رفتهاش وارد دنیایی تاریک و پرخطر میشود.
خلاصه داستان: وقتی گذشتهاش و بدهیهایش گریبانش را میگیرند، یک قمارباز بزرگ که در ماکائو پنهان شده، با روحی همجنس و همدل روبهرو میشود؛ کسی که شاید کلید رستگاری او را در دست داشته باشد.
خلاصه داستان: در ادامه ماجراهای چهار سوارکار، گروهی از شعبدهبازان کهنهکار با نسل جدیدی از هنرمندان خیابانی متحد میشوند تا با ورونیکا واندربرگ، وارث قدرتمند یک امپراتوری الماس که پوششی برای فعالیتهای جنایی اوست، مقابله کنند. این اتحاد اجباری در حالی شکل میگیرد که اعتماد میان اعضای قدیمی و جدید به سختی به دست میآید. آنها باید اختلافات خود را کنار بگذارند و نقشهای جسورانه برای افشای جنایات ورونیکا طراحی کنند. سرقتهای پیچیده، توهمهای چشمگیر و تغییرات ناگهانی در وفاداریها، آنها را در مسیری پرخطر قرار میدهد. آیا این گروه ناهماهنگ میتواند بر موانع غلبه کند و عدالت را برقرار سازد؟
خلاصه داستان: لوکاس فراست، مردی درستکار که در خانوادهای جنایتکار بزرگ شده و تنها میراثش خشونت است، سعی میکند زندگی خودش را با نامزدش، اما، بسازد. او ناگهان به کسب و کار خانوادگی که از آن متنفر است، کشیده میشود، زمانی که پسرعمویش، الی، مرتکب یک سرقت مسلحانه در یک قراضهفروشی محلی میشود و جان یک بیگناه در این درگیری گرفتار میشود.