خلاصه داستان: رِمی و لئو، دو نوجوان سیزدهساله، پیوندی عمیق و جداییناپذیر دارند؛ آنها تابستانها را کنار هم در مزرعهی گلهای لئو میگذرانند و دوستیشان برای هر دو معنای زندگی است. با شروع سال تحصیلی جدید در مدرسهای شبانهروزی، همکلاسیها به نزدیکی غیرعادی آنها واکنش نشان میدهند و پرسشهایی مطرح میکنند که لئو را به فکر فرو میبرد. او بهتدریج از رِمی فاصله میگیرد تا از قضاوتها رها شود؛ اما این فاصلهی کوچک، زنجیرهای از سوءتفاهمها و دردهای بزرگ را رقم میزند. رِمی که نمیتواند جدایی را تاب بیاورد، دست به اقدامی میزند که زندگی همه را زیر و رو میکند. لئو پس از این واقعه با موجی از احساس گناه و اندوه روبهرو میشود و در تلاش برای درک آنچه رخ داده، با خانوادهی رِمی نیز روبهرو میشود. این فیلم با نگاهی لطیف و در عین حال بیرحم، به موضوعات هویت، بلوغ عاطفی، سوگ و دشواری بیان احساسات در دنیای پسرانه میپردازد.
خلاصه داستان: در یک پژوهش بالینی دربارهٔ اختلالات خواب، گروهی از داوطلبان بهتدریج ناپدید میشوند. محققی که مسئول این آزمایش است، با مشاهدهٔ نشانههایی از نیروهای ناشناخته، از مسیر علمی خارج شده و وارد دنیایی میشود که در آن مرز بین واقعیت و کابوس از بین رفته است. او در تلاش برای یافتن پاسخ، با پدیدههایی روبهرو میشود که نهتنها ذهن او، بلکه هستیاش را به چالش میکشد. هر ناپدید شدن، او را به حقیقتی تاریکتر نزدیک میکند و او باید میان حفظ عقل و کشف راز، یکی را برگزیند. این فیلم تجربهای است پر از تعلیق و وحشت روانشناختی، جایی که هر خواب ممکن است آخرین بیداری باشد.
خلاصه داستان: مردی بدون هیچ خاطرهای از گذشتهاش، در بحبوحه شیوع یک ویروس مرگبار در شبهجزیره کره از خواب بیدار میشود. او که تنها راه نجات بشریت و دختری به نام جون است، توسط صدایی در گوشش هدایت میشود تا مأموریتی را برای یافتن پادزهر آغاز کند. کارتر در این مسیر پرخطر، باید از میان انبوهی از دشمنان و نیروهای نظامی عبور کند و همزمان به دنبال حقیقت هویت گمشده خود بگردد. هر قدم او را به معمایی بزرگتر نزدیک میکند و او باید میان نجات جهان و کشف راز خود یکی را برگزیند.
خلاصه داستان: میلین «می» لی، دختری ۱۳ ساله و پرانرژی اهل تورنتو، در آستانه نوجوانی با چالشهای معمول مدرسه، دوستان و خانواده دستوپنجه نرم میکند. اما زندگی او وقتی پیچیده میشود که به دلیل یک میراث عرفانی خانوادگی، هر بار که هیجانزده یا مضطرب میشود، به یک پاندای قرمز غولپیکر تبدیل میگردد. این تحول غیرمنتظره نهتنها روابط او با دوستان صمیمیاش را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه او را در تقابل با انتظارات مادر سختگیرش قرار میدهد. می باید میان پذیرش طبیعت واقعی خود و حفظ آرامش خانواده تعادل برقرار کند. او در این مسیر میآموزد که احساساتش نه ضعف، بلکه بخشی از هویت اوست. داستان با ظرافت به مضامین بلوغ، استقلال، دوستی و پذیرش خود میپردازد و با طنزی شیرین و لحظههای احساسی، پیامهای عمیقی درباره عشق و خانواده ارائه میدهد.
خلاصه داستان: بیل و تد، دو دوست خوشقلب و همیشه نوجوان، حالا مردان میانسالی شدهاند که هنوز نتوانستهاند آهنگی را که قرار بود دنیا را نجات دهد، بنویسند. پیامآوری از آینده به آنها اخطار میدهد که تنها همین آهنگ میتواند جلوی فروپاشی واقعیت را بگیرد. آنها با سفری در زمان و با کمک دخترانشان، تئا و بیلی، در تلاش برای یافتن الهام به نقاط مختلف تاریخ سفر میکنند. در این میان، رباتهای قاتلی از آینده به دنبال آنها هستند تا جلوی این مأموریت را بگیرند. بیل و تد در این مسیر با شخصیتهای تاریخی و نسخههای مختلف خودشان روبهرو میشوند و در نهایت درمییابند که نجات جهان شاید به یک آهنگ واحد نیاز نداشته باشد، بلکه به هماهنگی و مهربانی تمام انسانها بستگی دارد.
خلاصه داستان: سوپرمن که اکنون عاشق لوئیس لین شده است قبول میکند تا قدرت خود را برای شروع رابطه با لوئیس کنار بگذارد؛ غافل از اینکه سه جنایتکار خطرناک اهل سیاره کریپتون که ناخواسته آنها را آزاد کرده است، قصد دارند زمین را تصرف کرده و انتقام خود را از پسر زاد-ال بگیرند. حالا سوپرمن باید بین عشق انسانی و مسئولیت قهرمانانهاش یکی را انتخاب کند.