خلاصه داستان: وقتی یک فناوری تسلیحاتی مرگبار جدید نظم جهانی را تهدید میکند، سازمان اطلاعات بریتانیا دست به دامان یک کارشناس امنیتی به نام اورسون فورچون میشود. او و تیمش برای یافتن این سلاح خطرناک، یک ستاره هالیوودی به نام دنی فرانچسکو را به خدمت میگیرند تا در دل باند جنایتکاری که قصد فروش این فناوری را دارد نفوذ کنند. در این مأموریت پرمخاطره، فورچون و تیمش باید با دشمنان حیلهگر، خیانتها و پیچیدگیهای دنیای تجارت اسلحه روبهرو شوند. اما هر چه به هدف نزدیکتر میشوند، رازهای تاریکتری برملا میشود و مرز بین دوست و دشمن محو میگردد. عملیات فورچون ترکیبی است از تعقیبوگریزهای نفسگیر، شوخیهای هوشمندانه و شخصیتهای بهیادماندنی که گای ریچی با سبک خاص خود روایت میکند. این فیلم با ریتم تند و دیالوگهای تیز، تجربهای سرگرمکننده را برای طرفداران ژانر اکشن و کمدی فراهم میآورد.
خلاصه داستان: «تنها» داستان زن جوانی به نام جسیکا را روایت میکند که پس از مرگ همسرش تصمیم میگیرد برای التیام دردهای روحی، به تنهایی به سفری به مناطق دورافتاده برود. اما این سفر آرامشبخش به کابوسی وحشتناک تبدیل میشود وقتی او متوجه میشود توسط یک غریبه مرموز و خطرناک دنبال میشود. جسیکا در یک درگیری شدید موفق میشود از دست او فرار کند و به دل جنگلهای انبوه و بکر پناه ببرد. حالا او باید با تمام توان برای زنده ماندن بجنگد و در این مسیر، با تاریکیهای درون خودش نیز روبهرو شود. او باید در این تنهایی مطلق، نقشهای هوشمندانه برای نجات جانش طراحی کند و در برابر قاتلی که دست از تعقیب او برنمیدارد، ایستادگی کند.
خلاصه داستان: آلیس، دختر کوچک و کنجکاوی که از یکنواختی زندگی روزمره خسته شده، به دنبال خرگوش سفیدی که ساعت به دست دارد و مدام به ساعتش نگاه میکند، وارد سوراخی میشود و به سرزمین عجایب میافتد. در این دنیای عجیب و رنگارنگ، او با موجودات خارقالعادهای آشنا میشود: گربهای که میتواند ناپدید شود و پوزخند بزند، کلاهدوزی دیوانه، موشی که مدام از دست گربه فرار میکند، و گلهایی که حرف میزنند. آلیس در تلاش برای یافتن راه بازگشت به خانه، با چالشها و پرسشهای عجیبی روبهرو میشود و در نهایت به دادگاه ملکهی سنگدل قلبها میرسد. ملکهای که هر کس را از دستورهایش سرپیچی کند، به اعدام محکوم میکند. آلیس باید با هوش و شجاعت خود از این ماجرای پرماجرا جان سالم به در ببرد و به دنیای واقعی بازگردد.
خلاصه داستان: «سانیال» مرد ثروتمندی است که در حملهای، همراه خدمتکارش کشته میشود. خدمتکار وفادار سانیال، پیش از مرگش «راجا»، پسر ارباب سانیال را به همسرش «سابیتری» میسپارد تا از راجا حتی بیشتر از پسر خودش «آرجون» مراقبت کند. اما پدربزرگ آرجون، او را از مادر دور میکند. حال سابیتری باید بین دوری از آرجون و حفظ جان راجا، یکی را انتخاب کند...
خلاصه داستان: تگزاس، سال ۱۸۷۰. جفرسون کایل کید، کاپیتان بازنشسته ارتش، با سفر از شهری به شهر دیگر، اخبار جهان را برای ساکنان مناطق دورافتاده میخواند. در مسیر یکی از سفرها، او با دختر بومیزادی به نام جوهانا روبهرو میشود که سالها پیش توسط قبیله کیووا ربوده شده و اکنون پس از یک درگیری، به دنبال بازگشت به خانوادهاش است. کید که در ابتدا قصد دارد او را به مقامات تحویل دهد، با دیدن سرنوشت تلخ احتمالی دختر، تصمیم میگیرد خودش او را به نزدیکانش برساند. سفری پرمخاطره در دل غرب وحشی آغاز میشود؛ جایی که خطرات طبیعی، انسانهای بیرحم و تفاوتهای فرهنگی، دیوار میان این دو شخصیتِ تنها را بلندتر میکند. آنها در این راه، پیوندی عمیق و غیرمنتظره پیدا میکنند و هر یک درسهایی از گذشته و آینده دیگری میآموزند.
خلاصه داستان: در اول نوامبر ۱۹۵۹، سی. سی. باکستر، کارمند مجرد و تنها، نزدیک چهار سال است که در دفتر مرکزی یک شرکت بزرگ بیمه با سی هزار کارمند در منهتن نیویورک کار میکند. او برای پیشرفت شغلی، آپارتمانش را در اختیار مدیران ارشد قرار میدهد تا قرارهای عاشقانه داشته باشند. باکستر که عاشق آسانسورچی شرکت، خانم فران کوبلیک، شده، بهتدریج درگیر ماجرای عاشقانه پیچیدهای میشود و مجبور است میان اخلاق، عشق و جاهطلبی یکی را انتخاب کند. این کمدی درام کلاسیک با دیالوگهای تیز و روایتهای انسانی، به نقد جاهطلبی و تنهایی در دنیای مدرن میپردازد.