خلاصه داستان: در سال ۱۹۷۱، خانوادهی پرون با نقل مکان به خانهای قدیمی در حومهی رود آیلند، با رویدادهای ماورایی وحشتناکی مواجه میشوند. اد و لورین وارن، پژوهشگران معروف امور خارقالعاده، برای کمک به این خانواده فراخوانده میشوند. آنها بهزودی درمییابند که با موجودی بسیار قدرتمند و شیطانی روبهرو هستند که قصد دارد روح اعضای خانواده را تسخیر کند. وارنها که تجربهی پروندههای بسیاری را دارند، این بار با یکی از تاریکترین و خطرناکترین موارد زندگیشان دستوپنجه نرم میکنند و باید برای نجات خانواده و اثبات باورهای خود، وارد نبردی نفسگیر با نیروهای شیطانی شوند.
خلاصه داستان: اوفلیا، دختری یازدهساله، در سال ۱۹۴۴ به همراه مادر باردارش به خانهٔ ناپدریاش، سروان ویدال، در حومهٔ جنگلهای اسپانیا نقل مکان میکند. در آنجا با موجودی پریمانند آشنا میشود که او را به یک هزارتوی باستانی و اسرارآمیز هدایت میکند. در اعماق این هزارتو، فان بزرگ، پادشاه دنیای زیرزمینی، او را دختر گمشدهٔ خود میداند. برای بازگشت به قلمرو پادشاهی، اوفلیا باید سه مأموریت دشوار را انجام دهد. او در حالی که با وحشیگری ناپدری فاشیست و دلهرهٔ مادر بیمارش روبهروست، میان واقعیت خشن و دنیای خیال، راهی برای بقا و رستگاری مییابد.
خلاصه داستان: در ترکیهی دههی ۱۹۶۰، دو شاعر جوان و استعدادمند به نامهای رستم و مورات در شهری کوچک زندگی میکنند. آنها با آرزوی انتشار نخستین دفتر شعرشان، به کار در معدن مشغول میشوند. زندگی سادهی آنها با ورود یک دختر جوان و زیبا به نام سوزان، دختر ثروتمند صاحب معدن، دگرگون میشود. هر دو شاعر به سوزان دل میبازند و رقابتی نرم اما عمیق میان آنها شکل میگیرد. در این میان، رستم به بیماری سل مبتلا میشود و این اتفاق، مسیر زندگی هر سه نفر را دستخوش تغییر میکند. فیلم با فضایی شاعرانه و تصویری چشمنواز، به بررسی عشق، هنر، دوستی و رویارویی با مرگ میپردازد و روایتی احساسی از تلاش برای زنده ماندن در سایهی آرزوها و بیماری ارائه میدهد.
خلاصه داستان: چه بر سر بیبی جین آمد؟ داستان دو خواهر بازیگر را روایت میکند که روزگاری هر دو در هالیوود شهرت داشتند. بیبی جین، ستارهٔ کودک سابق، پس از سالها افتخار، حالا زنی میانسال و آشفته است که از خواهر بزرگترش، بلانچ، که پس از یک حادثهٔ مرموز فلج شده، نگهداری میکند. این دو در عمارتی قدیمی و متروک در هالیوود زندگی میکنند و رابطهشان پر از کینه و خصومت است. بیبی که از موفقیتهای گذشتهاش فاصله گرفته، با رفتارهای آزاردهنده و شکنجههای روانی، زندگی بلانچ را به جهنم تبدیل میکند. با ورود یک پیانیست جوان و کنجکاویهای او، رازهای تاریک این خانواده کمکم آشکار میشود. فیلم با فضاسازی تیره و بازیهای درخشان دو بازیگر اصلی، به یکی از آثار ماندگار ژانر وحشت روانشناختی تبدیل شده است.
خلاصه داستان: کلاوس، پزشک آلمانی که در دوران جنگ جهانی دوم مرتکب جنایتهای هولناکی شده، پس از سالها در بارسلونای پس از جنگ در یک دستگاه تنفس آهنی محبوس است. آنخلو، نوجوانی مرموز و خاموش، بهعنوان پرستار او استخدام میشود و بهتدریج رازهای تاریک گذشته کلاوس را آشکار میکند. رابطهای آزاردهنده و وابسته میان این دو شکل میگیرد که مرز میان شکنجهگر و قربانی را محو میکند. فیلم با فضاسازی سنگین و نمادین، به عمق آسیبهای روانی و میراث شرمآور جنگ میپردازد و تصویری تلخ از سقوط اخلاقی ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در قرن نوزدهم، جاناتان هارکر، مشاور املاکی از شهر ویسمار، برای فروش خانهای به کنت دراکولا، به قلعهای دورافتاده در ترانسیلوانیا سفر میکند. او که از نیت شوم کنت بیخبر است، قراردادی امضا میکند که زندگی او و همسرش لوسی را به خطر میاندازد. دراکولا با کشتی به ویسمار میآید و طاعون و مرگ را به همراه میآورد. لوسی که با مرگ دوستانش و ناتوانی پزشکان مواجه است، راز خونآشام بودن کنت را کشف میکند. او برای نجات شهر، خود را قربانی میکند و در نهایت با نگه داشتن دراکولا تا طلوع آفتاب، او را نابود میسازد. اما مرگ لوسی نیز در این راه رقم میخورد و جاناتان با قلبی شکسته به زندگی ادامه میدهد.