خلاصه داستان: یک وکیل جوان و شجاع به نام کارن، پس از بازگشت به زادگاهش، با باندی خطرناک به رهبری پسر یک وزیر قدرتمند روبهرو میشود که زنان بیگناه را با تهدید به انتشار فیلمهای خصوصیشان تحت فشار قرار میدهد. کارن که از بیعدالتی و ناتوانی سیستم قضایی به ستوه آمده، تصمیم میگیرد خودش به تنهایی به مصاف این باند برود و در این مسیر با موانع و توطئههای زیادی روبهرو میشود. او در این راه با حمایت خانواده و افراد محلی، تلاش میکند عدالت را برقرار کند و قربانیان را از چنگال این باند نجات دهد. درگیریهای او با قدرتهای فاسد، او را به چالشی بزرگ میکشاند و او باید بین قانون و عدالت واقعی یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: امروز آخرین روز زندگی جیمی است. او که از بیماری آلزایمر رنج میبرد، تصمیم گرفته است با حفظ شوخطبعی و ذوق، زندگیاش را به پایان برساند. در این روز سرنوشتساز، جیمی با یک نویسنده آشنا میشود و گفتوگویی عمیق و طنزآمیز میان آنها شکل میگیرد. او در میان خاطرات، دوستان و خانواده، با شجاعت و صداقت با مرگ روبهرو میشود و معنای واقعی زندگی را در لحظات پایانی خود بازمییابد.
خلاصه داستان: جوانی فارغالتحصیل مهندسی مکانیک که در صنعت خودروسازی طرحهای نوآورانهای ارائه کرده، اما هیچکس به ایدههایش توجه نمیکند. او برای رساندن صدای خود به مسئولان، دست به اقدامی خطرناک میزند که به یک گروگانگیری تبدیل میشود. این فیلم با الهام از «بعد از ظهر سگی» ساخته سیدنی لومت و با بازی آل پاچینو ساخته شده است. روایت داستان با تعلیق و طنز همراه است و شخصیتها در موقعیتهای پیچیدهای قرار میگیرند.
خلاصه داستان: شیوا، جوانی نیرومند و سنتگرا، در روستایی در کارناتاکای هند زندگی میکند. او به عنوان محافظ جنگل و زمینهای قبیلهاش، با بیرحمی از حریم خود دفاع میکند. اما با ورود یک مأمور جنگلبانی که ادعای مالکیت زمین را دارد، درگیریها آغاز میشود. مرگ نابهنگام یک روستایی، تنشها را به اوج میرساند و شیوا را درگیر نبردی با نیروهای شیطانی و ارواح باستانی میکند. او باید با باورهای کهن و آیینهای اجدادی کنار بیاید تا آرامش را به روستا بازگرداند. آیا او میتواند در برابر خشم طبیعت و خدایان محلی ایستادگی کند؟
خلاصه داستان: فیلم قلب قهرمانان روایتگر چند دانشجوی دانشگاه است که در آخرین سال تحصیلی خود، اعضای تیم قایقرانی دانشگاه را تشکیل میدهند. زندگی آنها زمانی دستخوش تغییر میشود که یک دامپزشک سابق ارتش به نام آلبرت، با وجود نداشتن تجربه مربیگری، هدایت تیم را بر عهده میگیرد. او با روشهای غیرمتعارف و انضباط نظامی خود، ابتدا باعث نارضایتی و مقاومت اعضای تیم میشود، اما به تدریج آنها را به یک گروه منسجم و مصمم تبدیل میکند. این مربی با چالشهای روحی و جسمی متعددی نیز دست و پنجه نرم میکند که ریشه در تجربیات جنگی او دارد. در طول مسیر، هر یک از قهرمانان جوان با مشکلات شخصی و رقابتهای سخت روبرو میشوند و یاد میگیرند که برای پیروزی، فراتر از تواناییهای فردی، به اعتماد، همدلی و ایثار نیاز دارند.
خلاصه داستان: سام راثاستین، یهودی کارکشتهای که به عنوان مدیر کازینوی تنجرز در لاس وگاس منصوب میشود، تلاش میکند تا به کمک اِیس (یک مقام ارشد مافیایی) و دوست قدیمیاش نیکی سانتورو، یک امپراتوری قمار بسازد. اما نیکی که به دلیل رفتارهای خشن و غیرقابل پیشبینیاش از شهر اخراج شده، به تدریج به یک تهدید برای سام و سرمایهگذاریهای مافیایی تبدیل میشود. در همین حال، سام با جینجر، یک زن جذاب و مستقل آشنا میشود و با او ازدواج میکند، اما جینجر به دلیل اعتیاد و خیانتهای خود، زندگی سام را به کام هرجومرج میکشد. داستان حول محور عشق، طمع، و خیانت میچرخد و سقوط تدریجی این سه شخصیت را در دنیای پر زرقوبرق اما بیرحم کازینوهای وگاس روایت میکند. این فیلم بر اساس داستانی واقعی از زندگی فرانک رزنتال ساخته شده و با نگاه عمیق اسکورسیزی به دنیای جرم و فساد، تصویری تلخ از رویای آمریکایی ارائه میدهد.